یک سرایدار شهر کوچک / سخنران انگیزشی، در طول زندگی دچار تلو تلو خوردن می شود، تا زمانی که یک مکاشفه شخصی پیدا می کند و شروع به «بی انگیزه کردن» شهر می کند و در این روند همه چیز را زیر و رو می کند...
یک روزنامه نگار مجله که دیگر کریسمس را جشن نمی گیرد از شهر عجیب و غریب میستلو بازدید می کند تا در مورد یک انسان الهام بخش - البته به طرز مشکوکی وهم انگیز - وبلاگ نویسی کند و به دور خود تظاهر به سانتا کلاوس واقعی کند...
داستان فیلم درباره "دنیس" عکاسی متعهد است که در خود را برای تولد بیست و هشت سالگی اش آماده می کند.اما سوالی بزرگ در ذهنش شکل می گیرد،آیا دوستانش بهترین اتفاق زندگی اش هستند یا نه؟
آندره یک جوان 18 ساله با استعداد دبیرستانی است که تصمیم میگیرد شیوه زندگی خسته کننده و تکراری اش را تغییر دهد و به یک گروه موسیقی راک محلی ملحق شود و...
داستان دکتر ویلیام مسترز (با بازی مایکل شین) و ویرجینیا جانسون (با بازی لیزی کاپلن) را روایت میکند که دو پژوهشگر پیشگام در زمینه جنسیتشناسی انسان در دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس، میزوری بودند.
زنی بعد از اینکه شوهرش او را ترک می کند، به اجبار شغلی را در یک سالن مخصوص سلامتی و زیبایی قبول می کند، در حالی که کاملا ناسازگار با روحیات او می باشد ولی این فرصت را از دست نمی دهد و دو زندگی متفاوت، یکی به عنوان یک مادر مطلقه در یک شهر سنتی و دیگری به عنوان یک ماساژور که با زن های خشن و غیر قابل پیش بینی سر و کار دارد را شروع می کند…
سریالی کمدی، به سبک شرلوک هلمزی و پر از شوخی ها و دیوانگی های خنده دار که می تواند ساعت ها شما را سرگرم کند. اگر دنبال سریالی کمدی و جنایی می گردید این سریال را از دست ندهید.شاون اسپنسر که حافظه ی تصویری، غریضه ی کارآگاهی و دقت بسیار بالایی دارد بعد کمک به پلیس برای حل یک پرونده، متهم به شریک جرم بودن می شود. شاون برای این که به زندان نیفتد و راز خود را برملا نکند ادعا می کند که غیبگو است و با عالم ارواح ارتباط دارد و از این راه اطلاعات خود را به دست می آورد. شاون به همراه بهترین دوستش گاس که فروشنده ی دارو و لوازم پزشکی است، دفتر کارآگاه خصوصی غیبگوی Psych را تاسیس می کند و از آن به بعد در حل پرونده های جنایی به پلیس کمک می کند...
این سریال داستان دو دختر جوان رو مطرح میکنه که متوجه میشن به طور تصادفی هنگام به دنیا اومدن با هم دیگه عوض شدن. “بی کنیش” در خانواده ای ثروتمند به همرا دو والدین و دو برادرش بزرگ شده و در مقابل “دافنه واسکوئز” که قدرت شنوایی خودش رو در بچگی به دلیل مننژیت از دست داده به همراه تنها مادرش و در محیطی فقیرانه بزرگ شده است . داستان وقتی دراماتیک میشود که دو خانواده همدیگه رو ملاقات میکنند و بر سر این که چه جوری به خاطر دخترا باهم زندگی کنن جر و بحث میکنند …