یک ستاره بسکتبال کالج آفریقایی-آمریکایی، پس از آسیب دیدگی زانو و خداحافظی اجباری از بازی، به عنوان سرمربی تیم بسکتبال یک مدرسه مذهبی یهودی در فیلادلفیا، پنسیلوانیا انتخاب میشود.
سازندگان سینما تصمیم گرفتهاند تا انیمیشن کلاسیک دیزنی، "سفیدبرفی و هفت کوتوله" که در سال ۱۹۳۷ ساخته شده است را با استفاده از بازیگران واقعی به یک فیلم سینمایی تبدیل کنند.داستان فیلم درباره شاهزاده خانمی است که برای نجات پادشاهیاش از دست ملکه بدجنس، با هفت کوتوله همراه میشود.
«راکي» (استالون) به دليل خطر ضربه ي مغزي ديگر قادر نيست در مسابقات بوکس شرکت کند. او که بر اثر اتفاقاتي ورشکسته شده، مربي گري بوکسور جوان تشنه ي شهرت، «تامي گان» (ماريسن) را به عهده مي گيرد...
«ناچو» (بلک) مرد جواني است که در صومعه اي در مکزيک بزرگ شده و حالا همان جا آشپزي مي کند. او نقابي به چهره مي زند و شنلي بر دوش مي اندازد تا در مسابقات کشتي کچ محلي شرکت کند و جايزه ي 200دلاري اش را ببرد و به کمک آن بتواند براي بچه ها غذاهايي بهتر و براي خودش اعتبار دست و پا کند...
«تروی» (زک افرون) و «گابریلا» (وانسا هادجنز)، دو نوجوان که یک دنیا فاصله دارند، در جشن سال نو یکدیگر را می بینند و در میابند که عشقی متقابل میان آن دو وجود دارد.
این فیلم که بر اساس انیمیشن "مولان" شرکت دیزنی ساخته شده است درباره دوشیزه جوان چینی است که خود را به عنوان یک جنگجوی مرد جا میزند تا پدرش را نجات دهد . . .
«دکتر وارنيک» (جونز)، مدير مرکز نگهداري حيوانات خانگي، «هاروي» (پلات) و «ورنن» (توتچي) را به يک فروشگاه حيوانات مي فرستد تا براي آزمايش هايش، توله سگ، بدزدند. در بين توله هاي دزدي، سگي از نژاد «سن برنار» از وانت در حال حرکت فرار مي کند و خود را به «خانواده ي نيوتن ها» مي رساند و پدر خانواده، «جرج» (گرودين)، به خاطر اصرار بچه ها و همسرش، او را نگاه مي دارد. آن ها اسم سگ را «بتهوون» مي گذارند.
دختری ۱۹ ساله که به همراه مادر خواننده اش در نیویورک زندگی میکند، قصد دارد تا پدر گمشده اش را که روزگاری در لندن زندگی میکرده پیدا کند. او به محض ورود به لندن متوجه تفاوت دو نوع زندگی در لندن و نیویورک میشود و این تفاوت باعث میشود تا او نتواند به هر آنچه که میخواهد دست یابد ……