بلا اسپارکس، صاحب بوتیک بلا است. استفان پس از گم شدن چمدانهایش، برای یک هفته جلسات مهم و پرمخاطره نیازمند لباسهای مناسب است. او به طور اتفاقی پی میبرد که استفان در حقیقت استفان ویلیام فرانسیس براون، دوک تانگفورد، میباشد.
"دختر کافه" داستان دختری به نام ایوت وانگ است که در مسیری پرماجرا برای کشف هویت خود قدم میگذارد. او که در جامعهای بزرگ شده که ارزش کمی برای هویت بومی قائل است، چالشهای بسیاری را برای پذیرش میراث کری خود پشت سر میگذارد و در نهایت به خودشناسی و غرور میرسد.
ریچارد هانتر یک وکیل جوان است که در یک موسسه ی بازرگانی معتبر مشغول کار می باشد. او برنامه ریزی دقیقی برای آینده خود انجام داده است اما یک اشتباه خطرناک تمام برنامه های او را به خطر انداخته است. او برای نجات شغلش، آخر هفته را به همراه همسرش، تارا، در کلبه ی دوستش، پرستون وست وود، سپری می کند. این زوج جوان به سرعت مجذوب سبک زندگی اسراف آمیز میزبانشان می شوند اما به نظر می رسد که در پشت پرده ماجرایی شوم در جریان است...
هنگامی که یک سرباز کهنه کار ارتش به عنوان فرمانده در یک آکادمی نظامی بیمار مسئولیت می گیرد، فوراً با رئیس جدید دانشگاهیان مدرسه که آزاد اندیش است قرار می گیرد. اما وقتی مجبور میشوند با هم همکاری کنند تا مدرسه را نجات دهند - یا در خطر تعطیلی قرار بگیرند - جرقهها به پرواز در میآیند، عاشقانهها شکوفا میشوند و زندگیها تغییر میکنند زیرا تلاش میکنند مرکز قدیمی شهر را نجات دهند.
یک کمدی اداری در مورد دو دوست صمیمی فارغ التحصیل مالی که ماموریتی دیوانهوار را آغاز میکنند تا یک بانک سرمایهگذاری را از بستن یک معامله نادرست مربوط به وامهای دانشجویی بازدارند...
یک دختر جوان نابینا و رنج کشیده برحسب اتفاق در جنگلی تاریک با یک دختر مرده آشنا میشود بدون اینکه از تاریکی وجود آن دختر خبری داشته باشد همراه با او سفری را آغاز میکند...
سه خواهر و برادر بعد از کشته شدن پدرشان، به خانه اجدادی خود باز می گردند و در آن جا کلید هایی جادویی پیدا می کنند که به آن ها قدرت ها و توانایی های خاصی می دهد. یک موجود شیطانی به دنبال یافتن این کلید ها و استفاده از قدرت های آن هاست. آن ها باید با استفاده از این کلید ها در مقابل این موجود شیطانی ایستادگی کنند.