ماریا دیگر جوان نیست و به افرادی که حتی از خودش هم مسنتر هستند کمک میکند. او که برای گذران زندگی با مشکل روبرو است، حاضر به پذیرش وضعیت ناپایدار خود نیست و گاهی اوقات چند یورو از افراد مهربانی که با نهایت فداکاری از آنها مراقبت میکند - و آنها نیز در عوض او را بسیار دوست دارند - میدزدد.
یک درام تاریخی در مورد دو دوست هنرمند فرانسوی در قرن نوزدهم ، نقاش "پل سزان" و و نویسنده "امیل زولا" ، فیلم بازگوی موفقیت و رقابت آن ها با بکدیگر می باشد ...
"لوکا اسکالی" بازرس بخش مبارزه با سرقت های مسلحانه در شهر مارسی میباشد . اسکالی دختری به نام "مایا" دارد که سالهاست او را ندیده ، مایا پلیس بخش مبارزه با موادمخدر میباشد و در یک واحد فاسد پلیس فعالیت می کند. اسکالی به بهانه این پرونده به دخترش نزدیک می شود و اطلاعات پرونده را به مایا می دهد و ...
یک تاجر ثروتمند ربوده می شود. در حالیکه او در شرایط روحی و فیزیکی بدی قرار داد، آدم رباها، پلیس و اعضای هیئت مدیره شرکتش بر سر مبلغ آزادی 50 میلیون یورویی اش بحث می کنند...
عشق بین ماریوس نگهبان، و ژانت، یک مادر مجرد، شکوفا می شود، زمانی که او را در حال دزدیدن دو قوطی رنگ گرفتار می کند و پس از اطلاع از تلاش های او برای گذران زندگی احساس گناه می کند....
سریال بازگو کنندهی قدرت، فساد، اقدامات و رستگاریهایی است که در برابر مجموعهی پشت صحنه و پولداران غنی شهر بندری مارسی رخ میدهد. اما داستان اصلی حول شخصیت "رابرت تارو"، شهردار شهر مارسی میگذرد که 25 سال در مسند چنین مقامی حضور داشته و اکنون در انتخابات پیش رو رقیبی سرسخت برای گرفتن جایگاه او وجود دارد. هر دو کاندید به طرز بیرحمانهای با یکدیگر مبارزه میکنند تا به این مقام دست پیدا کنند.