سالها پیش، شهر کوچک سیلور گروو شاهد قتل عامی بیسابقه بود و افسانه آقای بازکیل متولد شد. امروز، گروهی از دوستان قرار است با این قهرمان بیرحم و بیرحم مهمانی ملاقات کنند.
مربیان اردوگاه تابستانی کاجتپه در حال آمادهسازی محوطه برای شروع فصل هستند. در حین آمادهسازی، دختری مرموز پس از شبی خونین وارد اردوگاه میشود. موجوداتی نیز او را دنبال میکنند.
گروهی از دانشجویان دانشگاه در یک مهمانی کریسمس در خانه خواهرانه ای با گذشته ای شیطانی، توسط یک قاتل خونخوار که خود را به عنوان خانم کلاوس مبدل کرده است، مورد تعقیب قرار می گیرند...
چند جوان برای تفریح و خوشگذرانی به کلبه ای در جنگل های ویسکانسین میروند، اما انها باعث بیدار شدن روحی باستانی از بومیان آمریکا میوشند که قصد قتل عام آنها را دارد...
سه غریبه خود را در ویلایی میبینند، هر کدام با همان هدف کشف چشمهی جوانی، شایعهای که در آن نزدیکی است. آنها یکی پس از دیگری تسلیم انحرافات نفسانی و لذت های ناپسند ارائه شده توسط ویلا می شوند...
"استفان" از نظر روابط اجتماعی آدمی بی دست و پا است، او فردی میانسال و کاملاً تنها است. به پیشنهاد همکارش، او برای یافتن یک زن برای اولین تجربه دوستی یک شب بیرون می رود ...