"ابن آدامز" هنرمندی در دوران رکود اقتصادی نیویورک است که هیچگاه منبع الهامی برای نقاشیهایش پیدا نکرده است. روزی که بالاخره خریداری برای یکی از نقاشیهایش پیدا شده، سر و کله "جنی اپلتون" دختری اسرارآمیز پیدا شده و با او رابطه دوستانه برقرار می کند...
پس از اینکه دوست پسر "هالی مول" که جاسوس گنگسترها است از طرف پلیس تحت پیگرد قرار می گیرد او خود را مخفی می کند.چه جایی بهتر از یک انستیتوی موسقی که کارکنان آن همگی انسانهای تنهایی هستند؟!...
در بحبوحه جنگ جهانی دوم و در شهر واشنگتن دی سی« جیمی روآن» در حالی با «پت جیمسون » ازدواج میکند که کوچکترین علاقهی بین آنها وجود ندارد. او بعنوان دستیار همسرش که دانشمند میباشد، شروع به کار میکند. چالش های پیش روی باعث نزدیکی هر چه بیشتر آن دو به هم میشود...
سه زن زیبا وارد دنیای نمایش برادوی می شوند."سوزان" خواننده ای است که مجبور می شود پدر سالخورده اش را ترک کند،"شیلا" دختری کارگر که مورد علاقه یک میلیونر و دوست پسر وفادار خود است و در نهایت "ساندرا" دختری مرموز اهل اروپا...
« نينوچكا » ( گاربو ) مأمور سختگير و متعصب حزبى از شوروى به پاريس مىآيد تا سه فرستادهى خاطى قبلى دولت را به وطن بازگرداند. او در برخورد با « كنت لئون دولگا » ( داگلاس ) ، براى نخستين بار لذت دلباختگى و زن بودن را تجربه مىكند.
« آلفرد كراليك » ( استوارت ) كه در يك مغازهى فروش كالاهاى چرمى در بوداپست كار مىكند ، با دختر رؤياهايش كه هرگز او را ملاقات نكرده است ، مكاتبات لطيف و شاعرانهاى دارد ، غافل از آن كه اين دختر ، « كلارانوواك » ( سولاون ) كارمند تازه استخدام شدهى همان مغازه است...
سه دختر جوان تصور میکنند که پس از رجوع مجدد والدینشان مشکلات زندگی دیگر پایان می پذیرد،اما وقتی یکی از آنها عاشق نامزد دیگری می شود و کوچکترین خواهر تلاش میکند تا واسطه ازدواج آن دو شود،اوضاع به هم میریزد...