در قرن 28 ام، ماموران ویژه "والرین" (دین دیهان) و "لارلین" (کارا دلوین) در کنار هم کار میکنند تا نظم و قانون را در سرزمین های تحت حکومت انسان برقرار کنند. این دو به دستور وزیر دفاع برای انجام یک ماموریت عازم "الفا" می شوند. "آلفا" کلان شهری در حال توسعه است که گونه های مختلف را در راستای به اشتراک گذاری دانش و فرهنگ در آن جمع شده اند. همه چیز خوب است تا اینکه یک نیروی تاریک "آلفا" را تهدید به نابودی میکند...
سال 2010 است ، بیش از ده سال از تابستانی که تایچی با آگومون و دیگران ملاقات کرد میگذرد. وجود دیجیمون ها به تدریج در سراسر جهان پذیرفته شده است. در طول همه اینها ، حوادث خاصی برای DigiDestined در سراسر جهان اتفاق می افتد که ناشی از دیجیمونی به نام Eosmon است. اما در طول نبرد با ائوسمون ، گروه تایچی به یک حقیقت تکان دهنده پی می برند: هنگامی که یک DigiDestined (بچه ها) بزرگسال می شود ، Digimon شریک زندگی او دیگر وجود نخواهد داشت ... تهدید ناشی از Eosmon به تدریج گسترش می یابد و بر دوستان تایچی نیز تأثیر می گذارد. اگر نبرد نمی تواند دوستانش را نجات دهد اما جنگیدن به این معنی است که خیلی زودتر باید از شریک زندگی خود خداحافظی کند. آیا او جنگ خواهد کرد ، حتی اگر این به معنای از دست دادن محبوب ترین شخص برای او باشد؟
برج خدا حول محور پسری به نام «یورو» جریان داره که بیشتر زندگیش رو درحالی که زیر یک برج بزرگ و مرموز زندانی بوده، به همراه دوست نزدیکش، «ریچیل»، گذرانده. وقتی ریچل وارد برج میشه، یورو هم موفق میشه که درش رو باز کنه و حین این که میخواد دوستش رو پیدا کنه، روی هر طبقه با چالشهای جدیدی رو به رو میشه.
یک فیلم جادهای بیحال و همدلانه درباره پیدا کردن والدین - برای همه کسانی که فقط میخواهند در موردش تنبلی کنند. گودتاما با توجه به این واقعیت که فقط در بشقاب کسی تمام می شود، صرف نظر می کند، فقط می خواهد همیشه تنبل باشد.