اواخر قرن نوزده در سوئد، وقتی زنی به خاطر سرطان از دنیا می رود، دو خواهر او که برای دیدار به خانه او آمده بودند با این اتفاق احساسات و کینه های قدیمی خود را دوباره به یاد می آورند ...
اسمالند، سوئد، اواسط قرن نوزدهم. یک خانواده کشاورز با زمین صخرهای و تسلیم ناپذیر خود مبارزه میکنند و تصمیم میگیرند سفری سخت را به سوی امیدی جدید در آمریکا آغاز کنند...
"آندرس" با پایان یافتن ازدواجش و انزوای احساسی اش، با زوجی که دچار مشکلات روحی و روانی هستند آشنا می شود. در این حین او با "آنا" که در غم از دست دادن همسر و پسرش قرار دارد آشنا می شود. آن دو عاشق هم می شوند، اما...
وا (اولمان) و “یان” (فون سیدو) “رزنبرگ” ویولننوازان سابق اکنون در جزیرهای مزرعهداری میکنند، در حالی که سایه تهدیدگر جنگ به آنان نزدیک میشود. هنگامی که چتربازان دشمن نزدیک محل سکونت آنان فرود میآیند، ناخواسته تن به شرکت در یک گفتگو با مهاجمان میدهند که متعاقباً از تلویزیون دشمن پخش میشود. مقامات محلی آنان را همراه گروهی دیگر به جرم خیانت احضار میکنند …
»اليزابت فوگلر« (اولمان) بازيگري است که ناگهان تصميم مي گيرد سکوت اختيار کند تا ظاهرا ديگر مجبور نباشد در زندگي »نقش« بازي کند و دروغ بگويد. اما »آلما« (آندرسون) پرستاري که مأمور مراقبت رواني او در ويلايي ساحلي شده، ظاهرا زني متفاوت و اميدوار به زندگي است...
«ماریانه» و «یوهان» که ده سال است ازدواج کردهاند، موضوع مقالهای در یک مجله دربارهٔ زوجهای ایدهآل هستند. «یوهان» استاد یک انستیتوی تحقیقاتی و «ماریانه» متخصص مسائل حقوقی طلاق است. آنان دو دختر، یک ویلای ییلاقی و آپارتمان شیکی در شهر دارند. وقتی دو نفر از مهمانان آنان، «کاتارینا» (آندرسون) و «پتر» (مالمسیو) دربارهٔ مسائل جنسی و مالی به هم کنایه میزنند، زندگی خانوادگی این دو نفر نیز اندکی متلاطم میشود.