گروهبان کلی برانت، که در حال بهبودی از آسیب زانو است، با وجود اینکه قلبش برای حرفهاش میتپد، تیم شهر زادگاهش را در جام کریسمس سالانه رهبری میکند. او متوجه میشود که راههای متعددی برای خدمت به یک جامعه وجود دارد.
داستان عکاسی ضد کریسمس است که آرزو می کند کریسمس ناپدید شود. او کریسمس را یک تعطیلات تجاری و مصرف گرایانه می داند که از ارزش های واقعی کریسمس دور شده است. او آرزو دارد که کریسمس به یک تعطیلات ساده و معنوی تبدیل شود که بر روی خانواده، عشق و همدلی تمرکز کند.
ملیسا، یک بازیگر حرفهای خانگی در آتلانتا، در نهایت با دوست دبیرستانی خود، دیوید، همکاری میکند تا با نزدیک شدن به کریسمس، خانه مادرش را بازسازی و بفروشد...
دنیل برای تعطیلات به همراه پسر خردسالش پل به زادگاهش بازمی گردد به این امید که او را با برخی از سنت های تعطیلات محبوب، به ویژه قطار سریع السیر قطب شمال شهر آشنا کند...
داستان فیلم درباره فیث میسون، معلم هنر، است که برادرش مدی او را تشویق میکند که یک آرزو در جعبه آرزوهای کریسمس بگذارد - آرزوی تجربه عشق واقعی برای اولین بار. فردای آن روز، فیث با آندرو، که به نظر کامل میآید، آشنا میشود، اما آیا او واقعاً همسر مناسب اوست؟...