این مستند، پدی چایفسکی، برجستهترین فیلمنامهنویس تاریخ را معرفی میکند. او تنها کسی است که سه اسکار انفرادی بهترین فیلمنامه را برای فیلمهای مارتی، بیمارستان و شبکه کسب کرده است.
این مستند به بررسی چهل سال سفر هانس زیمر از آلمانِ پس از جنگ جهانی دوم تا تبدیل شدن به یکی از بزرگان هالیوود میپردازد و برخی از رازهای موسیقی او در خلق آثاری ماندگار برای فیلمهایی مانند "رِین مَن"، "دزدان دریایی کارائیب"، "گلادیاتور"، "زمانی برای مردن نیست" و بسیاری دیگر را فاش میکند.
مستندی درباره زندگی و حرفه آلبرت بروکس، کمدین و کارگردان آمریکایی. این مستند شامل مصاحبه هایی با چهره های برجسته ای از دنیای سینما و تلویزیون مانند شرون استون، لری دیوید، جیمز ال. بروکس، کانن اوبراین، سارا سیلورمن و جوناه هیل است...
حرفه پیشتاز مری، که بهعنوان یک بازیگر، مجری و مدافع، تصویر زنان را در رسانهها متحول کرد، نقشهای آنها را در تجارت نمایشی بازتعریف کرد و نسلها را برانگیخت تا رویاهای بزرگی داشته باشند و به تنهایی آن را بسازند...
این مستند به عکاس مشهور "هری بنسون" می پردازد. او از افراد مشهور، سیاستمداران، موسیقیدانان، بازیگران، ورزشکاران و همینطور وقایع بسیار مهم تاریخ عکس های خاص و کمیابی گرفته است که در نشریات مهم جهان به چاپ رسیده اند.
فیلمی در مورد دختری ورزشکار به اسم لیزاست که بعد از اینکه از تیم ملی سافت بال خط میخوره دچار افسردگی میشه. او با دو پسر آشنا میشه، یکی متی (ویلسون) که یک بیسبال باز معروفه و پولش از پارو بالا میزنه ولی کمی خل و چله، و یکی هم جورج (پائول راد) که به تازگی ورشکسته شده و احتمال رفتن به زندان هم داره. در این گیر و دار لیزا باید انتخاب سختی رو انجام بدهد…
«هومر» کچل، چاق و اندکی احمق و در عین حال به شدت دوستدار خانواده، همسرش «مارج» که به شدت نگران دور هم نگه داشتن اعضای خانواده است، پسرشان «بارت» که اگر عقل اش به کاری قد ندهد از انجام آن خودداری می کند، دخترشان «لیزا» که روشنفکری عاشق نواختن ساکسیفون است و فرزند کوچک شان «مگی» خانواده سیمپسون را تشکیل می دهند. این خانواده که در شهر کوچک اسپرینگ فیلد زندگی می کنند، دچار دردسری بزرگ می شود. ماجرا با نجات خوک فراری کوچکی توسط هومر از قصابی شدن آغاز می شود. هومر خوک را به خانه آورده و ...
«فلور» (وگا)، زني که از شوهرش جدا شده و با زحمت و مشقت دخترش، «کريستينا» (بروس) را بزرگ کرده، اسباب هايش را جمع و خانواده را به کاليفرنيا منتقل مي کند. او کار پر در آمدي به عنوان خدمتکار در خانه ي «دبورا کلاسکي» (ليوني) گير مي آورد. «دبورا» يک کلمه هم اسپانيايي نمي داند ولي اتفاقا اين، مهم ترين مانع ارتباط بين آن دو نيست...
ملوين يودال (نيکلسن)، نويسنده ي داستان هاي عاشقانه، مردي است سخت وسواسي، بي حوصله و کج خلق. زندگي او از اين رو به آن رو مي شود چرا که از يک طرف همسايه اش در بيمارستان بستري شده و او ناگزير به نگه داري از سگ او شده است. و از طرف ديگر بايد به حل مشکلات «کارول» (هانت) پيشخدمت کافه اي که او بدان رفت و آمد دارد، کمک کند. «کارول» طاقت تحمل «ملوين» را دارد و «ملوين» نيز به «کارول» بي علاقه نيست...
«جين کريگ» (هانتر) و «آرون آلتمن» (بروکس) با هم در يک شبکه ي تلويزيوني در واشينگتن کار مي کنند، و «تام گرانيک» (هرت) نيز به عنوان مجري در همان شبکه استخدام مي شود. «جين» ميان اظهار علاقه و دل خوري نسبت به «تام» مردد است و سرانجام، خودش باعث آشنايي «تام» و گزارشگري به نام «جنيفر مک» (چايلز) مي شود. از طرف ديگر «آرون» که به «جين» علاقه مند است، موفقيتي در کار حرفه اي اش کسب نمي کند....
آورورا و اِما مادر و دختری هستند که با هم زندگی میکنند. اِما با فلَپ، جوانی که دبیر دبیرستان است و درآمد چندانی ندارد ازدواج میکند. مادر اِما با این ازدواج مخالف است و از فلپ خوشش نمیآید...
یک فیلمساز خودشیفته یک خانواده ی سلطنتی را متقاعد می کند که اجازه بدهند که او و گروهش از زندگی روزمره آنها فیلمبرداری کنند. که بعد ها در قالب سریال تلویزیونی "یک خانواده آمریکایی" به پخش رسید...
سریال سیمپسونها داستان خانوادهای معمولی آمریکایی به نام سیمپسونها را روایت میکند. این خانواده در شهر اسپرینگفیلد زندگی میکنند و ماجراهای خندهدار و گاهی اوقات غمانگیزی را تجربه میکنند. سیمپسونها به دلیل طنز اجتماعی خود مشهور هستند و به انتقاد از سیاست، رسانهها و مسائل مختلف اجتماعی میپردازند.
اندی تیلور، کلانتر بیوه شهر میبری، در کنار پسرش اوپی و عمه بی زندگی آرامی را سپری میکند. نبود جرم و جنایت در شهر، فرصتی برای اندی فراهم میکند تا به فلسفهبافی بپردازد و گاه و بیگاه، پسرعمویش، معاون بارنی فایف را که شخصیتی عصبی دارد، آرام کند.