روز مادر فرا رسیده است و مارچ سیمپسون به همراه مادران دیزنی پلاس در یک گردش ویژه تعطیلات شرکت میکند که به یک ماجراجویی کهکشانی حماسی پر از قهرمانان، تبهکاران و یک دوست قدیمی غافلگیرکننده تبدیل میشود.
مایکل بولونی، یک کشاورز ساده که در مزرعه خانوادگی خود زندگی می کند، از فروش قطعه زمین خانواده اش به یک توسعه دهنده امتناع می ورزد. با کمک لیدیا، زنی که خانوادهاش زمانی در مزرعه بولونی کار میکردند، مایکل برای حفظ زمین عزیزش ایستادگی میکند...
«هومر» کچل، چاق و اندکی احمق و در عین حال به شدت دوستدار خانواده، همسرش «مارج» که به شدت نگران دور هم نگه داشتن اعضای خانواده است، پسرشان «بارت» که اگر عقل اش به کاری قد ندهد از انجام آن خودداری می کند، دخترشان «لیزا» که روشنفکری عاشق نواختن ساکسیفون است و فرزند کوچک شان «مگی» خانواده سیمپسون را تشکیل می دهند. این خانواده که در شهر کوچک اسپرینگ فیلد زندگی می کنند، دچار دردسری بزرگ می شود. ماجرا با نجات خوک فراری کوچکی توسط هومر از قصابی شدن آغاز می شود. هومر خوک را به خانه آورده و ...
«مايکل نيومن» (سندلر) يک دستگاه کنترل از راه دور تلويزيون به دست مي آورد که نه تنها به او اجازه مي دهد تلويزيون و دستگاه صوتي اش را از راه دور کنترل کند، بلکه اين امکان را در اختيارش مي گذارد که کل زندگي اش را به ميل خودش عقب و جلو کند يا از حرکت باز ايستاند...
"شیرشاه ۳" یا "شیرشاه یک و نیم" محصول استودیو دیزنیتون و والت دیزنی استرالیا میباشد, این پویانمایی از سری پرطرفدار شیرشاه و در ادامه دو شماره موفق پیشین خود به نامهای «شیرشاه» و «شیرشاه ۲: پادشاهی سیمبا» ساخته شده است, در این شماره یک میرکت به نام "تایمون" و یک گراز به نام"پومبا" داستان شیرشاه را از دید خودشان برای مخاطبان تعریف میکنند. اما تایمون اصرار دارد که فیلم را به جلو بزند تا به قسمتی برسد که وارد داستان میشود، چرا که در اوایل فیلم، آنها حضور نداشتند و از طریق گوینده فیلم، قبل از آغاز سفر سیمبا وارد داستان میشوند. همچنین در این شماره با مادر تیمون و عمو مکس هم آشنا خواهیم شد…
"اندی" و "لیز" در دههٔ چهل زندگی خود خیال ازدواج دارند. اما مدتی قبل از اجرای مراسم در حالیکه همراه با دوستان خود برای شام در رستورانی جمع شده بودند دوستانشان حکایتی را به عنوان حکایتی اخلاقی و هشدار دهنده تعریف میکنند و ...
سال ۱۹۶۹، «دکتر مالکوم سیر» ، مدیر بیمارستان بین بریج را متقاعد می کند تا اجازه بدهد او داروی لوو دوپا را که در درمان پارکینسن مؤثر بوده روی «لنرد لووه» که از کودکی به تدریج کنترل حرکاتش را از دست داده و دچار کاتاتونیا شده، امتحان کند. «لنرد» تحت تأثیر لوو دوپا آرام آرام قدرت حرکت و تکلمش را دوباره به دست می آورد…
"آلیس تیت" مادر دو کودک،پس از شانزده سال زندگی مشترک،عاشق نوازنده ساکسیفون "جو" می شود.پس از دچار شدن به کمر درد او به "دکنر ینگ" مراجعه کرده و متوجه می شود که درد او ارتباطی به کمرش نداشته و مربوط به ذهن و قلبش می شود.گیهان جادوئی "دکتر ینگ" به "آلیس" قدرتهای عجیبی می دهد و...
یک نویسنده ثروتمند، که تجربیات وحشتناکی با دوست و همسر سابق تشنه پول داشته است، وانمود می کند که یک رمان نویس شکست خورده است تا ببیند آیا زنی که دوستش دارد او را برای خودش می خواهد یا فقط برای پولش....
تکه های مختلفی از زندگی یک خانواده ی نمونه ای ساکن بروکلین در دهه ی ۱۹۴۰ از دیدگاه پسر کوچک خانواده، «جو» (گرین)، روایت می شود و طی آن ها مشغله ها و علایق اعضای مختلف خانواده و بستگان «جو» از جمله برنامه های رادیویی محبوب شان مورد اشاره قرار می گیرد.
هانا (فارو) که با الیوت (کین) ازدواج کرده، قبلا همسر میکی (آلن)، بوده است. لی (هرشی) و هالی (ویست) خواهران آنا هستند. الیوت مدتی با لی رابطه برقرار می کند و هالی به زندگی هانا که ظاهرا بی عیب و نقص است حسادت می ورزد. میکی نیز نگران این است که در اثر تومور مغزی بمیرد. سرانجام هانا و الیوت دوباره به هم نزدیک می شوند، لی با جوانی آشنا می شود و هالی و میکی نیز یکدیگر را پیدا می کنند و …
جف مارکس، پزشک مشتاق که قادر به پذیرش در دانشکده پزشکی آمریکا نیست، در یک برنامه کوچک پزشکی آمریکای لاتین که توسط دیکتاتور این کشور اداره می شود، در خارج از کشور تحصیل می کند...
سریال سیمپسونها داستان خانوادهای معمولی آمریکایی به نام سیمپسونها را روایت میکند. این خانواده در شهر اسپرینگفیلد زندگی میکنند و ماجراهای خندهدار و گاهی اوقات غمانگیزی را تجربه میکنند. سیمپسونها به دلیل طنز اجتماعی خود مشهور هستند و به انتقاد از سیاست، رسانهها و مسائل مختلف اجتماعی میپردازند.