جوان سرخپوست "توماس" عینک بزرگ به چشم زده و داستانهایی را تعریف می کند که هیچکس علاقه ای به شنیدنش ندارد. پدر و مادر او در یک آتشسوزی کشته شده اند و "آرنولد" او را نجات داده است. پس از مرگ "آرنولد" او به همراه پسر او "ویکتور" تصمیم می گیرند بقایای او را به خانه بازگردانند و...
پس از درگذشت عمویش، دختری ۱۴ ساله باید به نمایندگی از او علیه خط لوله پیشنهادیای صحبت کند که تردد نفتکشها را به آبهای اطراف زادگاهش در بریتیش کلمبیا میآورد.
سگی پس از کاشت میکروچیپ که به او قدرت خاصی می دهد، پسر جوانی را درگیر گفتگو و ماجراجویی می کند. سگ، پسر و دوستش که با یک افسر پلیس محلی دوست می شوند، با خنثی کردن نقشه موذیانه یک دانشمند شرور برای تبدیل همه بچه ها به ربات های بی فکر، به تلاشی برای نجات جهان می روند...
داستان این سریال زیبا که از سال 1860 شروع می شود ، درباره شخصی به نام کلن بوهمن است. او یک سرباز سابق اتحادیه آمریکایی است که به دنبال جریان قتل همسرش می رود. او به نبراسکای غربی یعنی جایی که “جهنم متحرک” نامیده می شود می رود ، شهری که به بی عدالتی و بی قانونی مشهور است این شهر در حال ساختن راه آهن به سمت اقیانوس آرام است و وقتی قبیله ای برای نابودی خط آهن اقدام می کند، همه چیز پیچیده تر می شود...