در سال ۲۰۰۳، میناتو و میو در دبیرستان اوکیناوا با یکدیگر آشنا میشوند. علاقه مشترکشان به موسیقی، آنها را به هم نزدیک میکند و در روز فارغالتحصیلی میناتو، رابطهای عاشقانه بینشان شکل میگیرد. پس از مدت کوتاهی، مادر میناتو بر اثر بیماری فوت میکند...
گورو، که هم متخصص زنان است و هم از طرفداران پر و پا قرص آیدلها، پس از شنیدن خبر وقفهی کاری ناگهانی اِی، ستارهی محبوبش، دچار شوک عمیقی میشود. او هرگز تصور نمیکند که سرنوشت، پیوندی فراتر از درک و منطق بین او و اِی رقم خواهد زد. این در حالی است که در دنیای آیدلها، دروغ ابزاری قدرتمند به شمار میرود.
یک دانش آموز دبیرستانی به نام یوکو موریمیا با ناپدری خود، موریمیا، زندگی می کند. موریمیا پدر سوم اوست. مادرش، ریکا، فردی آزاده می باشد که چندین بار ازدواج کرده است...
مادر جدا شده کائوروکو منتظر فارغ التحصیلی دخترشان است تا مراحل طلاق آغاز شود و متعاقباً نهایی شود. فاجعه زمانی رخ می دهد که دختر هرگز فارغ التحصیل نمی شود. او به دلیل تصادف به کما رفته و مرگ مغزی می شود ...