در روز جمعه سیاه، انفجار یک جعبه مقوایی موجب وحشت و هراس در سراسر کشور میشود. ارنا فونادو، مدیر مرکز انبار توزیع کانتو، موظف است به همراه کو ناشیموتو، وضعیت را تحت کنترل درآورد.
دختر جوانی در حین قدم زدن به طرز مرموزی ناپدید میشود و خانواده را در غم و اندوه فرو میبرد. ماهها میگذرد و هیچ ردی از او پیدا نمیشود. در این مدت، شایعاتی در فضای مجازی درباره رفتار مادر او منتشر میشود که به شدت به بنیان خانواده و ازدواجشان آسیب میزند.
یک دانش آموز دبیرستانی به نام یوکو موریمیا با ناپدری خود، موریمیا، زندگی می کند. موریمیا پدر سوم اوست. مادرش، ریکا، فردی آزاده می باشد که چندین بار ازدواج کرده است...
یک مرد بیوه پس از بازنشستگی به عنوان مربی کالج به عنوان مترجم در توکیو امرار معاش می کند. تنها دختر او ازدواج کرده و نقل مکان کرده است.نقطه تعجب آور این است که دخترش در زندگیش ظاهر می شود و به او اطلاع می دهد که مدتی در آنجا می ماند. ناجور است، اما پدر و دختر باید یاد بگیرند که با هم ارتباط برقرار کنند...
وقتی نینجایی به نام مومون یک نینجای خشمگین دیگر را به منظور گرفتن جایزه میکشد ، ارتش و گروه مبارزین پنهان ، با یکدیگر درگیر میشوند و در نتیجه جنگ و توطئههای شوم آغاز میشود. اما در این بین…
"ارن" با کمک با دوستانش سعی میکنند غول بزرگی که به شهرشان حمله کرده است را برای همیشه نابود کنند، اما این غول عظیم الجثه حال از قدرت و یاران بیشتری برخوردار است که این کار را برای نابودی شهر تایتان آسان تر می کند و...
یک صد سال پیش از شروع داستان, غولهای عظیمی شبیه به انسانها با پدیدار شدنشان شروع به خوردن انسانها و در نتیجه از بین رفتن بسیاری ازتمدنها میشوند. انسانها نیز برای جلوگیری از این کشتار تیتانها سه دیوار دایرهای شکل عظیم ساخته و خود را در بین این دیوارها زندانی کردند. انسانها به مدت صدسال در صلح و آرامش بین این دیوارها زندگی میکنند تا اینکه روزی ناگهان تیتانی بلندتر از دیوار اول (ماریا) پدیدار شده و با ایجاد سوراخی باعث عبور سایر غولها به داخل منطقهی زراعی انسانها میشود. نتیجهی این حملهی ناگهانی غولها مشخص است. انسانها با از دست دادن منطقهی وسیعی از قلمرو جدید خود وارد دورانی سخت به همراه قحطی میشوند. داستان این فیلم در رابطه با دو خواهر و برادر ناتنی به نامهای "ارن ییگر"( هاروما میورا) و خواهر ناتنی او "میکاسا آکرمن" (کیکو میزوها) است که بعد ازسقوط دیوار اول با سختیهای بسیاری روبرو میشوند و آخرین امید های بشریت برای ادامه زندگی می باشند ...
کوئیچیرو شیمادا به یک مرکز تحقیقاتی در کنیا، آفریقا توسط یک بیمارستان آموزشی در ژاپن ارسال می شود. او یک وضعیت ناامید برخورد می کند و تصمیم می گیرد به کار وجود دارد به عنوان یک دکتر، درمان بیماران صدمه دیده در جنگ است. او با پرستاران و همکارانش در بیمارستان تلاش.
جنگی بین یک مرد که توانایی کنترل کردن انسانها را فقط با یک نگاه دارد و مردی دیگر که همچین کنترلی را ندارد در میگیرد. و جنگ و بقا بین آنان در میگیرد و در این نبرد اجتناب ناپذیر کدامیک زنده میماند؟
مردی در دفتر شرکت باله تاکایاناگی به صورت جسد پیدا شد. مظنون، که یک رقصنده در شرکت است، در همان اتاق بیهوش دراز کشیده است. به گفته مظنون، این مرد یک سارق بود که قصد داشت به او حمله کند. او اصرار دارد که برای دفاع از خود ضربه ای به سر او زده و او را کشته است...
پسری جوان که تنها ۱۵ سال سن دارد به ۱۲۰۰ سال پیش باز می گردد. جایی که به دنبال پیدا کردن تقدیر ناشناخته ی خود در زمان جنگ انسان ها و شیاطین دیده می شود و...
کونو ایتسوکو (Kouno Etsuko) یک زن 28 ساله که عاشق مد است. وی با آرزو تبدیل شدن به یک سردبیر مد ، به یک شرکت انتشاراتی می پیوندد ، اما او را بعد از ستخدام برای کار در بخش ویرایش نسخه ارسال می کنند. در آنجا کار او اصلاح خطاها و بخش های ناکافی اسناد و نسخه ها پیش از انتشاراست اما ایتسوکو ازکارش راضی نیست تا اینکه ...
مدت 8 سال است که آئوی میدوری، به عنوان داروساز در بیمارستان تاتسویا مشغول به کار است. وی بر این عقیده است که داروسازان باید از زندگی روزمره بیماران مطلع باشند تا بتوانند مناسبترین دارو را برایشان تجویز کنند. او در این راه با انتقادات زیادی ،خصوصا از سوی دکترها، مواجه میشود اما همچنان بر عقایدش وفادار میماند و به کمک بیماران میشتابد…
این سریال بر اساس یک مانگا به همین نام ساخته شده است . داستان درباره ساکورابا جونکو ، دختری که حتی در سن 29 سالگی هم برای خود دوست پسری انتخاب نکرده . یکی از آرزو های ساکورابا کارکردن در نیویورک هست . یک روز یک پسر راهب رو در بدترین شرایط میبینه و این آغاز ماجراست ...