یک کهنه سرباز از سفر کامل خود در عراق بازمی گردد، اما زمانی که ارتش به طور خودسرانه دستور بازگشت به خدمت میدانی را دریافت می کند، زندگی خود را زیر و رو می کند...
پیر دولین یک معلم رقص است که در یک موسسه اموزش رقص کار می کند او به یک مدرسه می رود تا به معلمی بپردازد ولی نه یک معلم معمولی بلکه یک معلم رقص ان هم در بازداشتگاه مدرسه که شرورترین بچه ها در انجا قرار دارند و …
«کنی کارتر» (جکسن) اعضای تیم بسکت بال دبیرستان ریچموند کالیفرنیا را طوری رهبری می کند که قهرمانی ایالتی در دو قدمی شان قرار می گیرد. اما هنگامی که «کارتر» متوجه می شود نمرات درسی بچه ها پایین است، تصمیم می گیرد در استادیوم را بر روی آنان ببندد و در عوض آنان را تا نمرات شان بهتر نشده، در کتابخانه نگه دارد و …
«فارستر» (کانري)، نويسنده اي که پس از بردن جايزه ي پوليتسر در چند دهه ي قبل ديگر کتابي ننوشته، و «جمال» (براون)، پسري شانزده ساله که اشتياقي نهفته براي نوشتن دارد، در دنياي خود زندگي مي کنند. «جمال» روزي از سر اتفاق با «فارستر» آشنا مي شود. اين دو، پس از آشنايي اوليه، يک ديگر را به نوشتن تشويق مي کنند و به رغم تفاوت سن و پايگاه طبقاتي شان، با هم رفيق مي شوند.
«جان مارتلو» ( جوزف گوردن-لویت ) همه چیز در زندگی اش بر وقف مرادش است: آپارتمان، اتومبیل، خانواده. با این حال او از شرایط ناراضی است و به دنبال لذت بیشتری از زندگی می گردد. از این رو جان با دو زن متفاوت آشنا شده و بواسطه رابطه اش با آن دو درس های بزرگی در مورد زندگی و عشق می گیرد...
شورش ها در سراسر شهر در حال وقوع است زیرا شهروندان خواستار اجرای عدالت برای فردی گری، یک مرد سیاهپوست 25 ساله هستند که در شرایط مشکوکی در حین بازداشت پلیس جان خود را از دست داده است.