«خانم و آقاي ليتل» (ديويس و لوري) تصميم مي گيرند به خاطر پسرشان، «جرج» (ليپنيکي)، بچه اي را به فرزندي قبول کنند. آنان در پرورشگاه به موشي (با صداي فاکس) به نام «استوارت» بر مي خورند که مي تواند حرف بزند، راست راست راه برود، لباس تنش کند و تقريبا هر کاري که يک بچه ي آدم مي کند، انجام دهد....
سیمبا و نالا صاحب یک توله شیر دختر بنام کیارا شده اند و طبق معمول تایمون و پومبا دو شخصیت معروف فیلم مامور مراقب از توله شیر میشوند ولی آنها نمیتوانند به درستی از کیارا مراقبت کنند و توله شیر داستان ما وارد سرزمین ممنونه میشود و با توله شیری به نام کاوو آشنا شده و با یکدیگر دوست میگردند قافل از اینکه کاوو پسر زیارا یکی از دشمنان اصلی سیمبا می باشد که سعی دارد با سرنگونی سیمبا به پادشاهی سرزمین Pride برسد...
«ارني» (لين) و «لارس» (اوانز)، يک خانه ي قديمي و يک کارخانه ي ريسمان بافي را به ارث مي برند. دو برادر تصميم مي گيرند در خانه ي قديمي زندگي کنند و ناگهان متوجه مي شوند معمار خانه، آرشيتکت سرشناسي بوده و آن دو صاحب ثروت بزرگي شده اند. آنان تصميم مي گيرند خانه را از طريق حراج بفروشند؛ اما پيش از فروش بايد از شر موشي که در ديوارهاي آن زندگي مي کند، خلاص شوند.
ميامي. زوج «آرماند» (ويليامز) و «آلبرت» (لين) با هم زندگي مي کنند. «آرماند» سرپرستي يک کلوب شبانه را به عهده دارد که «آلبرت» در آن برنامه اجرا مي کند. تا آن که «وال» (فوترمن)، پسر بيست ساله ي «آرماند» سر مي رسد و خبر نامزدي اش را «باربارا» (فلوکهارت) دختر «سناتور کوين کيلي» (هاکمن) را به پدر مي دهد. «وال» مي خواهد پدر و مادر همسر آينده اش را به مهماني شام دعوت کند و از «آرماند» مي خواهد که طبيعي رفتار کند...
داستان مددکاری به نام جک پالمر که شغل بر زندگی شخصی او مقدم بوده است. عمدتا، کار او کمک به چهار مرد دارای مشکل روانی است که زندگی منظمی در یک خانه داشته باشند...
«موفاسا»، سلطان جنگل، فرزند کوچکش، «سيمبا» را جانشين خود اعلام مي کند. برادر بدجنس او، «اسکار» (آيرونز) که مي خواهد سلطان باشد، با کشتن «موفاسا» و گناهکار جلوه دادن «سيمبا»، او را فراري مي دهد و خود حاکم مطلق مي شود. «سيمبا» در جايي دور از خانه و زادگاهش بزرگ مي شود و با ظاهر شدن روح پدر و شنيدن واقعيت تصميم به بازگشت مي گيرد...
«دبي جلينسکي» (کيوساک)، متخصص در ازدواج با مردان ثروتمند و بعد کشتن آنان براي تصاحب پولشان است. او به عنوان پرستار بچه وارد «خانواده ي آدامز» مي شود و...
مایکل چپمن ، یک بار ستاره تلویزیون کودک بود . اما وقتی بزرگ شد ،نمیتوانست کار کند . بنابراین او و برادرش، اِد اداره استعداد خود را که متضمن اقدامات کودک است، شروع می کنند ...
«فرانکي» (فايفر) پيشخدمت «آپولو»، رستوراني در مرکز شهر نيويورک است که زندگي تنهايش بين محل کار و آپارتمان کوچکش محدود مي شود. «جاني» (پاچينو) نيز کلاهبرداري است که پس از هجده ماه حبس به نيويورک مي آيد. و «نيک»، مالک مهربان «آپولو» او را به عنوان آشپز استخدام مي کند. پس از چندي ميان «فرانکي» و «جاني» رابطه اي دوستانه ايجاد مي شود...
دن و لوری روزنامهنگارانی هستند که در یک دفتر با هم کار میکنند. در اغلب اوقات با هم مخالف هستند و در طرح سوال با هم اختلاف نظر دارند. سپس یک مدیر تولید تلویزیون به هر کدام، برنامه مخصوصشان را می دهد تا در آن بتوانند آزادانه نظرشان را مطرح کنند و...
جو ( هنکس ) که می فهمد قرار است به زودی بمیرد، یک پیشنهاد را قبول می کند که بر طبق آن باید خودش را در دهانه ی یک آتش فشان در یک جزیره پرت کند و در مسیر انجام این کار او راه درست زندگی کردن را می آموزد...
سریال "داستان عامه پسند: شهر فرشتگان"، اسپینآف سریال "Penny Dreadful" است. این سریال داستان دو کارآگاه بخش جنایی را دنبال میکند که در لسآنجلس سال ۱۹۳۸ در حال بررسی پروندههای مختلف هستند. وقتی آنها با یک پرونده قتل وحشتناک روبرو میشوند، باعث به راه افتادن زنجیرهای از اتفاقات میشوند که مقامات بلند پایه لسآنجلس را تحت تاثیر قرار میدهد ...
این سریال بیشتر بر مشکلات خانواده ها در عصر جدید می پردازد ، زندگی با نژادهای مختلف ، سن های مختلف، اعتقادات مختلف و جنس های مختلف. در خانواده مدرن تضاد ها بیشتر از هر روز نمایان می شود و فاصله بین نسل ها بیشتر و بیشتر. همین تضاد هاست که ما را به خنده وا می دارد. در خانواده مدرن هر کس سعی می کند تا خود را با شرایط خانواده تطبیق دهد ولی هر چه بیشتر تلاش می کند شرایط کمیک تری خلق می شود…