عشق دو جوان به دلیل رقابت سرّی دو خانواده بر سر یک دستور غذای مخصوص، در دوران کودکی ناکام میماند. آنها پس از گذشت سالها دوباره یکدیگر را پیدا میکنند و تلاش میکنند تا با به دست آوردن دوباره آن دستور غذا، رستوران خانوادگی جدیدی را بنا نهند.
خواهر مارینا، یک راهبه بسیار غیرمتعارف، در تابستان 1994 به ال پارال، مدرسه شبانه روزی پسران که تهدید می شود به زودی تعطیل می شود، فرستاده می شود. با اینکه بچهها با همه نوع شوخیها از خواهر مارینا استقبال میکنند، اما کمکم به چیزی شبیه به خانوادهای که هرگز نداشتهاند تبدیل میشوند...
دوکو، نویسنده 45 ساله رومانیایی، با بحران میانسالی روبرو می شود. او برای شرکت در یک اقامت خلاقانه در برلین و تلاش برای بازسازی زندگی خود، بخشی از زندگی خود را در آلمان به سر می برد. او بین دو کشور و دو زن، همسر خود، آندرا که می خواهد طلاق بگیرد و جولیا، عشق دوران جوانی دوکو که در یک روستا در آلمان زندگی می کند، سر و کار دارد...