عشق دو جوان به دلیل رقابت سرّی دو خانواده بر سر یک دستور غذای مخصوص، در دوران کودکی ناکام میماند. آنها پس از گذشت سالها دوباره یکدیگر را پیدا میکنند و تلاش میکنند تا با به دست آوردن دوباره آن دستور غذا، رستوران خانوادگی جدیدی را بنا نهند.
حدود یک سال از آخرین ملاقات الکساندرا و آندری میگذرد. آندری بازیگر معروفی شده و الکساندرا نیز پس از تصدی شرکت گریگور وارلام، به یک تاجر موفق تبدیل شده و برای فراموش کردن گذشته، خود را غرق کار کرده است. در این میان، میخائی و مایا در انتظار تولد فرزندشان هستند.
سه شخصیت مختلف در یک شهر کوچک در رومانی در دوران جمهوری خلق رومانیا زندگی میکنند: یک دختر دبیرستانی، یک بازیگر تئاتر و یک سرباز. آنها با مشکلات عشق، سیاست و آرزوهایشان روبرو میشوند...
زنی که مقصد آزادی است موفق می شود از جهنم فرار کند. وقتی او از فاضلاب زمین بیرون می آید، تصمیم می گیرد گناهکاران را مجازات کند. اما آخرین چیزی که او انتظار داشت پیدا کند عشق بود...
داستان سه دوست که در شرایطی نه چندان خوشبخت به زندان می افتند. در آنجا آنها برای فرار برنامه ریزی می کنند و با کمک یک اوباش محلی موفق به فرار می شوند تا برای سرقت بعدی آماده شوند. معجون خیلی عجیبی است ...