منتقد مشهور سینما به دعوت فردی ناشناس برای تماشای یک فیلم ترسناک ویژه میرود. اما با آغاز نمایش فیلم، ناگهان خود را در آن گرفتار مییابد. دنیای درون فیلم پیوسته در حال تغییر خطوط زمانی است، شب و روزهای بیپایانی تکرار میشوند، داستان به صورت غیرخطی روایت میشود و موجودات وحشتناک فیلمهای ترسناک جان میگیرند. او برای رهایی از این وضعیت، دو راه پیش رو دارد: یا برای همیشه از نوشتن نقد فیلم دست بکشد یا راهی برای غلبه بر شبحی که او را به دام انداخته بیابد.
پسر نوجوانی در مراسم ترحیم پدربزرگش با دختری آشنا می شود و شرط می بندد که تا پایان مراسم او را به دست بیاورد. پسر با دختر معاشقه می کند و سعی می کند او را مجذوب خود کند...
شخصیت اصلی داستان و دوستانش برای فرار از پلیس، کیسهای پر از پول و جواهر را در یک عمارت متروکهی جنزده پنهان میکنند. هنگامی که او برای برداشتن کیسه بازمیگردد، یک روح او را مجبور به انجام یک بازی مرگ و زندگی میکند تا بتواند با کیسه فرار کند...
داستان فیلم از آنجا شروع میشود که "کارتیک" برای بحث و گفتگو در مورد زندگی خود به ملاقاتِ روانپزشک "راجا" می رود ، ظاهرا کارتیک دو داستان عاشقانه دارد ..
لینگسان، که زمانی یک بدنساز و مدل خوشتیپ بوده، تبدیل به یک گوژپشت تغییر شکل یافته می شود. حال او به دنبال گرفتن انتقام از افرادی است که او را به این روز انداخته اند و زندگی اش را نابود کرده اند...
کثیر که از ازدواج متنفر است، برای حل یک اختلاف خانوادگی به کویمباتور می آید. در آنجا با پاویترا، دختر همسایه ای، درگیر می شود. اما، رویای او زمانی از بین می رود که می بیند او دوستش را دوست دارد...
در حالی که سینو برای نجات رستوران خانواده اش تلاش می کند ، عاشق مدهوی بازرس بهداشتی که مشتاق تعطیل کردن آنجا است ، می شود. وقتی برادرش از زندان آزاد می شود همه چیز پیچیده تر می شود....