یک پروفسور پزشکی ثروتمند به نام کومیا و همسرش توکیو باید از یکی از فامیل هایشان که ستسوکو نام دارد مراقبت کند. ستسوکو یک دختر جسور است که هر کاری که دلش بخواهد انجام می دهد. او با این که هنوز به سن قانونی نرسیده است اما سیگار می کشد ...
یک مرد پس از پایان جنگ جهانی دوم به خانه برمیگردد و درمییابد که همسرش در شرایطی ناامیدکننده، برای تأمین هزینههای بیمارستان پسرشان، مجبور شده است برای یک شب تنفروشی کند.
وقتی بزرگ خانواده "تودا" از دنیا می رود، بیوه او متوجه می شود همسرش او را با دنیایی از بدهی و قرض و فرزندانی که علاقه ای به پشتیبانی از او ندارند تنها می گذارد و...
خانواده ای با خوشبختی در توکیو زندگی می کنند.تنها گله آنها مجرد ماندن "نوریکو" دخنر بیست و هشت ساله شان است.اما وقتی رئیسش به او پیشنهاد دوست 40 ساله اش را می دهد،همه خانواده به او فشار می آورند تا جواب مثبت بدهد اما بدون توجه به خواست آنها،"نوریکو" نقشه های خود را دارد...
رئیس یک گروه تئاتر ژاپنی به شهر ساحلی کوچکی برمی گردد که در آن جا پسری را که فکر می کند عمویش است ترک کرد و سعی می کند زمان از دست رفته را جبران کند ، اما معشوقه فعلی او حسادت می کند.
در دهه 1950، زندگی زناشویی برای زوج میانسال ژاپنی موکیچی (شین سابوری) و تائکو (میچیو کوگوره) بسیار عادی شده است. تائکو شوهرش را "خنگ" خطاب می کند در حالی که موکیچی بیشتر وقت خود را در دفتر می گذراند. خواهرزاده جوان آنها ستسوکو (کیکو تسوشیما) مصمم است از سرنوشت آنها فرار کند...
توکیو،اوایل دهه شصت."هیرایاما" کایپتان سابق نیروی دریایی به عنوان مدیر یک کارخانه کار کرده و به همراه دختر بیست و چند ساله اش "میچیکو" و پسرش "کازو" زندگی می کند."میچیکو" زندگی خوبی به همراه پدر و برادر خود دارد اما "هیرایاما" احساس می کند وقت آن رسیده که او به زندگی خود برسد،به همین دلیل برنامه ازدواج او را ترتیب می بیند...
خانواده مرد مسنی که یک کارخانه آبجوسازی کوچک را اداره میکند، پس از اینکه متوجه میشوند او در حال ملاقات با معشوقهای پیر از دوران جوانیاش است، نگران وضعیت مالی و سلامت او میشوند...
در یک منطقه حومه توکیو."مینورو" و "ایسامو"پسران "خانواده هایشی" وقتی می بینند همسایه شان تلویزیون دارند و آنان ندارند.نزد مادرشان "تامیکو" و پدرشان "گیتارو" گله می کنند.پدر معتقد است که انان زیاد حرف می زنند و "مینورو" پاسخ می دهد که بزرگترها هم همین کار را می کنند و عبارتهای روزانه ای چون "صبح بخبر" و "روز خوبیه" را مکرر و بیهوده به کار می برند.بچه ها با هم عهد می کنند که سکوت اختیار کنند و این امر موجب اختلال در روال روزمره زندگی و سوتفاهم های در میان آشنایان می شود.سرانجام "گیتارو" یک دستگاه تلویزیون می خرد و بچه ها روال زندگی قبلی شان را از سر می گیرند و با پدر مادر آشتی می کنند.
»آکیکو میوا« ( هارا ) با دخترش، » آیاکو « ( تسوکاسا ) زندگى سعادتمندانهاى دارد. سه تن از دوستان قدیمى شوهرش سخت راغبند تا اسباب ازدواج او را فراهم آورند. اما زن، خود چندان علاقه اى به ازدواج مجدد ندارد و این موجب حیرت آنان است.
دوستان یک مرد تاجر معمولا برای گرفتن راهنمایی درباره ازدواج و روابط عاشقانه به او مراجعه می کنند.او همیشه در مواقع نیاز توانایی دادن راهنماییهای درست را دارد.اما وقتی راهنماییهای او راجع به دختر بزرگش و ازدواج او می شود همه چیز تغییر می کند...
دو خواهر با پدر خود زندگی می کنند.خواهر جوان وارد یک رابطه شده و باردار می شود. خواهر بزرگتر از شوهرش جدا شده و همراه با بچه اش به خانه پدری بازگشته است. وقتی هردو خواهر می فهمند که مادرشان که تابحال گمان می کردند مرده است هنوز زنده است، بسیار شگفت زده می شوند. وهردو ازداستان زندگی مادرشان دل آزرده می شوند …
زوجى پير ( ريو و هيگاشياما ) به توكيو مى آيند تا از پسر پزشكشان « يامامورا » و دخترى ( سوگيمورا ) كه صاحب آرايشگاه است ديدن كنند . آنان به قدرى گرفتارند كه نمى توانند به پدر و مادر خود رسيدگى كنند . تنها كسى كه در توكيو وقت خود را صرف رسيدگى به زوج پير مى كند ، بيوه ى پسر در جنگ كشته شده شان ( هارا ) است...
"ستسوکو" از زندگی با "میمورا"، مهندسی بیکار و دائم الخمر میباشد راضی نیست. او همیشه عاشق "هیروشی" بوده اما بعد از اینکه "هیروشی" راهی فرانسه می شود، عشقشان برای همیشه فراموش می شود. اکنون او بازگشته و...
"نوریکو" زنی بیست و هفت ساله است که به همراه پدر خود زندگی می کند.همه از او می خواهند که به فکر ازدواج خود باشد اما او می خواهد از پدر پیر خود مراقبت کند و...