یک راننده کامیون در غذاخوری که در تویط یک خانواده اداره می شود توقف کرده و تصمیم می گیرد به کسب و کار جدید آنها کمک کند.این داستان با تصاویر مختلفی در مورد عشق و غذا در هم تنیده است…
اوتسوتا خانه گیشا تسوتا را در توکیو اداره می کند. تجارت او به شدت به بدهکاری کشیده می شود . دخترش کاتسویو هیچ آیندهای در تجارت مادرانش در روزهای پایانی گیشا نمیبیند. اما اوتسوتا تسلیم نمی شود...
هنگامی که یک آمریکایی در مسافرخانه ای ژاپنی به قتل می رسد، کارآگاه پلیس توکیو مونسو رد قاتل را به شهر نیویورک دنبال می کند. در آنجا کارآگاه شوفتان به او ملحق می شود و با هم این جنایت را حل می کنند...
"ساکائه اوسوگی" آنارشیست بیست ساله توسط همسر خبرنگار خود "ایتسوکو ماسئوکا" از نظر مالی حمایت می شود. او از سه قانون در رابطه یک مرد و زن بطور سرسختانه حمایت می کند و...
جنگلبان متاهلی در دوران جنگ جهانی دوم به هندوچین فرستاده می شود تا جنگلها را مدیریت کند.او با یک تایپیست جوان ژاپنی آشنا شده و به او قول می دهد همسرش را ترک کند اما به قولش عمل نمی کند.پس از پایان جنگ او دوباره پیدا شده و رابطه مخفیانه آنها ادامه پیدا می کند و...
"تاکزو" زندگی اش به عنوان مبارزی سرگردان را رها می کند."ساساکی کوجیرو" سامورایی باهوش و با استعداد او را به مبارزه دعوت می کند.اما پیش از مبارزه او باید با گروهی از راهزنان مبارزه کرده و با احساسش نسبت به دو زن کنار بیاید...
پس از سپری کردن سالها در سفر و به وجود آوردن شهرت به عنوان بزرگترین سامورایی ژاپن، "تاکزو" به کیوتو بازمی گردد. "اوستو" منتظرش است اما او برای به چالش کشیدن "کندو" رهبر بهترین آموزشگاه منطقه بازگشته است. برای اثبات شجاعت و مهارت خود او عمدا پا در کمپینی که توسط هوادارن آموزشگاه ترتیب داده شده است می گذارد و...
توکیو،اوایل دهه شصت."هیرایاما" کایپتان سابق نیروی دریایی به عنوان مدیر یک کارخانه کار کرده و به همراه دختر بیست و چند ساله اش "میچیکو" و پسرش "کازو" زندگی می کند."میچیکو" زندگی خوبی به همراه پدر و برادر خود دارد اما "هیرایاما" احساس می کند وقت آن رسیده که او به زندگی خود برسد،به همین دلیل برنامه ازدواج او را ترتیب می بیند...
»آکیکو میوا« ( هارا ) با دخترش، » آیاکو « ( تسوکاسا ) زندگى سعادتمندانهاى دارد. سه تن از دوستان قدیمى شوهرش سخت راغبند تا اسباب ازدواج او را فراهم آورند. اما زن، خود چندان علاقه اى به ازدواج مجدد ندارد و این موجب حیرت آنان است.
تاکزو با نزدیکترین دوستش ماتاهاچی دهکده خود را ترک میکنند تا به ارتشی که برای جنگ رهسپار شده بپیوندند. بعد از اینکه در جنگ شکست میخورند، در خانه بیوه زنی به دنبال پناهگاه میگردند. بیوه زن (اوکو) ماتاهاچی را که نامزدیش را با اوتسو فراموش کرده اغوا میکند. ماتاهاچی به همراه زن و دخترش(آکمی) راهی کیوتو میشوند و تاکزو به روستایش بر میگردد. خانواده ماتاهاچی حرفهای تاکزو را باور نمیکنند …