پسری کم شنوا، به مدرسهای برای کودکان به همراه نیازهای ویژه، منتقل میگردد. طولی نمیکشد که هیجان و اشتیاق این پسر برای ورود به یک محیط جدید، به ترس تبدیل میشود. وی در مدرسه، متوجه وقایعی میشود که ....
مردی الکلی و دو کودک جوانش به سختی در تایپه زندگی می کنند. آنها به طور اتفاقی با کارمند یک فروشگاه روبرو شده و تلاش می کنند زندگی بهتری برای خود بسازند...
در حالی که شهر تایپه با مشکل کمبود آب مواجه شده و قیمت هندوانهها سر به فلک کشیده است، شیائو-کانگ، بازیگر سابق، با دوست قدیمی خود، شیانگ-چی، دیدار میکند.
"ژیائو-کنگ" مردی در اوایل 20 سالگی، با پدر و مادرش در تایوان زندگی می کند. او دچار گردن دردهای شدید است. آنها در نوع درمانی را برای درد گردن او امتحان کرده اند اما...
فیلم بر روی سه شهروند که ناخواسته در یک آپارتمان مشترک ساکن می شوند تمرکز می کند.”می” یک مامور مشاور املاک که از شغلش برای روابط نامشروع خود استفاده می کند،”آه جونگ” معشوق فعلی او و “هایسو آنگ” که کلید آپارتمان را ربوده و وارد آن می شود...
«چو» (لونگ)، سرآشپز ماهر بازنشسته، هم راه با سه دختر دم بختش، «جیاجن، (یانگ)، معلم شیمی که مسیحی شده، «جیا چی ین» (وو)، کارمند ارشد خطوط هوایی و «جیا نیگ» (وانگ) دانشجویی که در همبرگر فروشی کار می کند، در خانه ای بزرگ در تایپه زندگی می کند. زندگی در این خانه حول محور ناهار پروپیمانی که پدر یکشنبه ها تدارک می بیند و زندگی عاطفی تک تک افراد خانواده می چرخد…
در دهه ۱۹۲۰، چو و وی، دو جوان روستایی، برای فرار از فقر و استثمار، به شهر چو-فن میروند. این شهر به دلیل معادن طلای خود شهرت دارد و دو جوان به امید ثروتمند شدن، به موج طلا میپیوندند. در این شهر، دو نوع زن وجود دارد: زنان خانهدار سختکوش و زنان تنفروش. زنان خانهدار همیشه در حال تلاش برای تامین معاش خانواده خود هستند و زنان تنفروش نیز در شرایط سختی زندگی میکنند.
یک کارگر کارخانه تایوانی، وطن خود را ترک می کند تا در آمریکا به دنبال فرصت کار باشد، جایی که در تلاش است تا ضمن برقراری تعادل بین خانواده و مسئولیت های تازه ارتباط برقرار کند ...