یک مثلث درهم. در جنوب روستایی اوایل قرن بیستم، خانم آملیا یک زن شهری عجیب و غریب است که مشروب ذرت و دارو میفروشد. او پسر خواهر ناتنیاش را میپذیرد که یک کلاهبردار کوچک به نام لیمون است. او به آنها پیشنهاد می کند که یک کافه در طبقه پایین خانه بزرگ او باز کنند...
«ستوان گاربر» (ماتا) باخبر میشود که چهار فرد مسلح – «آقای آبی» (شا)، «آقای سبز» (بالسام)، «آقای خاکستری» (الیزوندو) و «آقای قهوهای» (هیندمن) – یک قطار زیرزمینی پُرجمعیت (پلهم 123) را ربودهاند و تقاضای یک میلیون دلار باج کردهاند. یک ساعت برای تحویل پول فرصت داده شده و اگر تأخیر بشود، آنان در هر دقیقه یک مسافر را میکشند. در حالی که سیستم متروی نیویورک تقریباً متوقف شدهاست. «آقای آبی» تقاضاهایش را با بیسیم به «گاربر» میگوید. شهردار (والاس) پس از ترددیدهای بسیار، بالاخره با پرداخت پول موافقت میکند و در نهایت پول درست بهموقع تحویل داده میشود…
«لی کارتر» (پرنتیس)، گزارش گرتلویزیونی و محبوب سابقش، «جو فریدی» (بیتی)، از شاهدان ترور کاندیدای ریاست جمهوری، «سناتور کارول» (جویس) و کشته شدن قاتل احتمالی او هستند. سه سال بعد، «لی» آشفته و پریشان نزد «فریدی» می آید و می گوید که تمامی شاهدان آن ترور یکی یکی کشته شده اند…
یک متخصص اسلحه که همسر رقیب خیانتکار و معشوقش را به قتل رسانده است، در حالی که نقشه مرگ خواهر زنش و دوست پسر بداخلاقش را میکشد، با رقصندههای عجیب و غریب برخورد میکند...