پس از مرگ مادرشان، خواهری که برادرش را بزرگ میکند، عاشق پسری از اهالی باتیندا میشود. برادرش آیندهای متفاوت برای او متصور میشود که منجر به تضاد بین عشق و وظیفه خانوادگی میشود.
خانوادهای که در نسلهای متوالی با شکست عشقی مواجه شده، حالا با تصمیم جوانترین عضو خود روبرو است: او باید انتخاب کند که راه عشق را در پیش بگیرد یا آن را برای همیشه رها کند.
پدری پسرش را به ماموریتی مرگبار میفرستد، با آگاهی کامل از اینکه این ماموریت میتواند خودکشی باشد. پسر علیرغم آگاهی از خطر، به خاطر کشورش این ماموریت را میپذیرد.