در سال 1206 ، نروژ دچار جنگ داخلی میشود. نیمی از اعضا گارد پادشاهی طی توطئهای خواستار به قتل رساندن فرزند خردسال پادشاه هستند که توسط 2 مبارز محافظت میشود…
500 سال قبل از كشف آمريكا توسط كريستف كلمب، زني بومي در ميان بقاياي يك كشتي در هم شكسته وايكينگ ها پسر بچه اي را پيدا مي كند. او تنها بازمانده از گروه وايكينگ هايي است كه به قصد غارت دهكده هاي بوميان آنجا از كشور خود عازم قاره ناشناخته بودند. زن به كودك نام شبح داده و او را بزرگ مي كند. تنها يادگار شبح از گذشته خود، شمشيري آهنين است. سلاحي كه هنوز در ميان بوميان شناخته شده نيست. پانزده سال بعد؛ شبح تبديل به جنجگويي نترس شده است. يك روز كه براي شكار از دهكده بيرون رفته، بار ديگر وايكينگ ها از راه رسيده و اهالي را قتل عام مي كنند.
انگلیس، سال 1850. یک پسر جوان نروژی بعنوان خدمه کابین شغلی پیدا می کند اما متوجه می شود همراهانش دزدان دریایی هستند و بالاخره آنها سر از یک جزیره ی گمشده در می آورند...
یک مرد جوان سامی، شاهد کشته شدن خانوادهاش توسط گروهی از مهاجمان بیرحم است. او به روستای مجاور فرار میکند و در آنجا میآموزد که باید یک راهنما شود...