تابستان سال ۱۹۶۵٫ «رابرت کینکید» ، عکاس مجله ی «نشنال جیوگرافیک» مأمور شده تا از «پل های مدیسن کانتی» عکس بگیرد. هنگامی که شوهر و بچه های «فرانچسکا جانسن» برای شرکت در بازار مکاره به آیووا رفته اند، «رابرت» با «فرانچسکا» آشنا می شود و رابطه ای چهار روزه را با او برقرار می کند...
دوران بحران بزرگ اقتصادی در امریکا. آوازخوانی محلی به نام «رد استووال» (کلینت ایست وود) که الکی شده، در مزرعه ی خواهرش «امی» (بلوم) زندگی می کند. پسر کوچک خانواده – «ویت» (کایل ایست وود) – شیفته ی دایی خود است. «رد» که می خواهد در آزمون سالانه ی گراند اولد اپری نشویل شرکت کند، به «ویت» می گوید که اگر بخواهد می تواند او را هم راهی کند.
"برانکو بیلی مک کوی" مالک مغرور یک گروه نمایش سیار است. اما کار بخوبی پیش نرفته و طی شش ماه گذشته او به کارکنان خود حقوقی نپرداخته است. در یک پمپ بنزین، او "آنتونیت" زنی از یک خانواده ثروتمند که در شب عروسی اش توسط همسر خود رها شده را با خود همراه می کند. "بیلی" از ظاهر او خوشش آمده و او را به عنوان دستیار خود استخدام می کند و...
در یک شهر کوچک، مادری تمام عمر خود را صرف نگهداری از میراث خانوادگی عموی هنرمندش کرده است. او دو پسر و یک دختر دارد و از آنها خواسته، برای از بین نرفتن این میراث و حفظ آن، باید تمامی کدورتها و خاطرات دوران کودکیشان را فراموش کنند...