این اثر به کاوش در زندگی و میراث جان کندی، کمدین سرشناس و خاطرهساز، اختصاص دارد. کندی در سال ۱۹۹۴ و تنها در ۴۳ سالگی، بر اثر سکته قلبی چشم از جهان فروبست.
هنگامی که از انیماتورها، دینی و تیم، خواسته شد که یک کارتون از بتمن بسازند، آنها با شک و تردیدهایی در مورد فراتر رفتن از تاریخچه تلویزیونی و مضحک این شخصیت روبرو شدند. کار آنها منجر به تولید «بتمن: مجموعه پویانمایی» شد.
دختری جوان و دوستپسرش برای مدت طولانی از طرف یک مزاحم تلفنی ناشناس، تحت آزار و اذیت قرار میگیرند. در نهایت، با افشای یک راز، تحقیقات پلیس به کلی تغییر مسیر میدهد.
نیکا با دلی شکسته به کمپ هرایا میرود تا به دوستانش، الن و تونی، ملحق شود. در آنجا، او با رالف و دوستانش که مشغول برگزاری جشن تولد هستند، ملاقات میکند. این فیلم با حضور مجموعهای از ستارگان VMX، شور و هیجان زیادی را به بیننده منتقل میکند.
صدمین سالگرد انتشار نیویورکر، دسترسی به پشت صحنهی سردبیران، نویسندگان و آرشیو این مجلهی فرهنگی حیاتی، یکی از آخرین بازماندگان نسخههای چاپی، را آشکار میکند.
پارک سِری، دختر ۱۹ سالهای است که میخواهد پیش از یک اعتراف مهم و سرنوشتساز، موهای همیشه وز خود را صاف کند. در همین حال، مسیر زندگی او با یک دانشآموز انتقالی به نام هان یونسوک گره میخورد.
بازیکنان حرفهای بسکتبال پس از ناکامی در ورود به لیگ NBA، رؤیاهای خود را در خارج از کشور دنبال میکنند و برای رسیدن به موفقیت، با چالشهای لیگهای بینالمللی دستوپنجه نرم میکنند.
سفر تفریحی پنج دوست به یونان، با بالا گرفتن شک و تردیدها در مورد یکی از همراهانشان که احتمال میدهند یک کلاهبردار مشهور است، به یک داستان پلیسی بامزه و خندهدار تبدیل میشود.
کریستوفر، ستاره پاپ، در آستانه رسیدن به شهرت جهانی است، اما با تولد دومین فرزندش از همسرش سسیلی هاگارد، باید بین رویای خود و زندگی خانوادگیاش یک انتخاب سخت انجام دهد.
فیلم صامت، داستان مردی را روایت میکند که به دروغ همسر مسیحی خود را به زنا متهم کرده و او و فرزندشان را رها میکند. زن به ایمان مسیحی خود وفادار میماند و فرزندشان را در یک خانه مسیحی بزرگ میکند. مرد در حالی که با وسوسههای شیطان میجنگد، از تصمیم خود پشیمان میشود. یک نبرد معنوی بین خیر و شر به نمایش گذاشته میشود.
وقتی یک زن تنها مورد حمله قرار میگیرد و به طرز وحشیانهای تکهتکه میشود، زنجیرهای از اتفاقات در سراسر جهان به راه میافتد که باعث به وجود آمدن شکلی جدید از شرارت میشود. با هر ماه کامل، حملات وحشیانه شدت مییابند.
گاستون پس از شکست از گروهی از پرنسسها، با ملکه شرور و جادوگران شرور متحد میشود تا آنها را نابود کند. پرنسسها با اطلاع از این نقشه، از دوستان خود برای مقابله با او کمک میگیرند.
یک دامپزشک روانی و یک کارآگاه برای کشف پروندههای شهری کوچک به نیروهایشان میپیوندند - اما مهارتهای آنها زمانی آزمایش میشود که راز قاتل زنجیرهای را کشف کنند.
تناسخ در دنیایی دیگر با وعده یک قدرت "فریبنده" یک چیز است... اما اینکه در کودکی دوباره به دنیا بیایید و بعد از اینکه والدین سلطنتی تان فکر می کنند شما ناتوان هستید مرده را ترک کنید؟ این کاملاً یک چیز دیگر است! اکنون راینهارت تازه متولد شده - یا هارت به دوستان جدیدش - باید راه خود را در دنیای خطرناکی بیابد... اما خوشبختانه او جادویی دارد که به معنای واقعی کلمه از نمودارها خارج شده است!
آینده اینجاست و گونه جدیدی در میان مردم زندگی می کند: انسان نماها. این موجودات روباتیک مانند انسان بسیار حساس هستند و از بیماری های منحصر به فردی رنج می برند. خوشبختانه، دکتر هیکارو سودو می تواند کمک کند. او قول میدهد که انساننماها را حتی با وسایلی که ممکن است غیرقانونی تلقی شوند، درمان کند و باعث شود زندگی دوگانهای داشته باشد. اما زمانی که بیماری های عجیب به دلیل این همزیستی پدیدار می شوند، خطوط اخلاقی تار می شود.
در گذشته دور، هیولاها به برخی از مقامات منتخب توانایی کنترل پنج عنصر را می دادند. اما برای این کار، باید از کوه های مه آلود خطرناک عبور می کردند. این داستان ماجراجویی یکی از این مقامات منتخب را دنبال می کند که در تلاش است این توانایی را به دست آورد.
مستندی درباره باشگاه فوتبال نیوکاسل یونایتد یکی از سنتیترین باشگاههای فوتبال سطح بالای انگلستان که به داشتن یکی از بهترین فضاهای استادیوم در این کشور معروف است.
پادشاه جانوران و شیاطین مرتباً قربانی های زن را برای خوردن می پذیرد تا تسلط مردم خود را بر نژاد بشر تثبیت کند. با این حال، برای قربانی نود و نهم، دختر انسانی که به پایتخت، ساریفی آورده شد، پادشاه هیولا را مجذوب خود می کند. در واقع، او نه از او و نه از هیچ جانور دیگری نمی ترسد و حتی بدون التماس و گریه مرگ او را می پذیرد، زیرا در صورت آزادی نه خانه دارد و نه خانواده ای که به آنجا برگردد. پادشاه او را جذاب می یابد و به او اجازه می دهد با وجود انسان بودن، به عنوان همسرش در کنار او بماند. این داستان چگونگی تبدیل شدن ساریفی به ملکه شیاطین و جانوران است.
در گرنبل کینگدام، یه شهربازی متروکه، شیکی تمام عمر خودشو لا به لای دستگاه ها سپری کرده. اما یک روز، ربکا و گربه ـش، هپی، جلوی شهربازی ظاهر میشن. این تازه واردا نمیدونن که این اولین باریه که گرنبل توی این صد سال بازدیدکننده های انسان به خودش دیده! در حالی که شیکی به دنبال پیدا کردن دوست جدیده، همسایه های سابقش منتظر یه فرصتن تا یه شورش رباتی به راه بندازن... و وقتی که اونجا برای شیکی خیلی نا امن میشه، اون باید به ربکا و گربش بپیونده و با بشقاب پرندشون به یه کهکشان بی حد و مرز فرار کنه.
این سریال سه اپیزودی به کارگردانی و نویسندگی پتریک گراهام داستان یک زندانی است که به یک مرکز دورافتاده بازجویی نظامی وارد میشود و بازی بازجویان را با افشاگری از ترسناکترین رازهایشان به هم می ریزد، ماجرایی که رگه هایی از عناصر ماوراء الطبیعی هم در خود دارد.
آیانو وارث خاندان کانناگی است. کازوما، پسر عموی آیانو، پس از شکست در مبارزه با او، از خاندان اخراج میشود. او فرار میکند و نام خانوادگی خود را تغییر میدهد. کازوما با روح باد قرارداد میبندد و به یک کاربر قدرتمند باد تبدیل میشود. چهار سال بعد، او به خاندان کانناگی بازمیگردد. قتلهای اخیر در خاندان کانناگی توسط یک کاربر باد قدرتمند انجام میشود. کازوما ادعای بیگناهی میکند، اما در حال آماده شدن برای جنگ با خاندان کانناگی است.
هو فنگچی، یک جوان بیخانمان، شاهد قتل وحشیانه خانوادهاش توسط هموطنان خود بود. او به تمرینات رزمی پرداخت تا روزی بتواند انتقام خانوادهاش را بگیرد. او با یک فن و نام مکانی که سرنخهایی از دشمن را نشان میداد، به راه انتقامجویی قدم گذاشت.
ژاپن ممکن است پر از هیولاهای مرموز به نام یااکاشی باشد، اما آنها یک نیروی نینجا جن گیر ویژه برای مقابله با تهدید دارند! نینجا جن گیر جوان ماتسوری روزهای خود را با یاکاشی می گذراند تا از دوست دوران کودکی اش سوزو محافظت کند. اما وقتی یک گربه یاکاشی به نام شیروگان ظاهر می شود، همه چیز برعکس می شود!
واتارو ساجو، دانش آموز دبیرستانی، عاشق همکلاسی زیبایش، آیکا ناتسوکاوا است. آیکا او را مزاحم می داند، اما واتارو هر روز در رویای عشق متقابل اوست. اما یک روز، او ناگهان از این رویا بیدار می شود و تصمیم می گیرد از آیکا دوری کند. اما این تصمیم او، آیکا را آشفته می کند.
کومورا (Komura) در سال تحصیلی جدید، همکلاسی جدیدی به نام می (Mie)، دختری عینکی، پیدا میکند. او خیلی زود به می (Mie) علاقهمند میشود، اما از اینکه در کنار دختری که دوست دارد قرار بگیرد، دچار استرس میشود.