کتی پالمر نویسنده و زنی خانهدار که سرخورده شده است، داستانی در رابطه با ربکا ریان، جاسوسی بین المللی مینویسند اما به ناگهان خود نیز درگیر یکسری اتفاقات میشود...
مرد جوانی در مدرسه خصوصی یک شب دیوانه وار را بیرون می گذراند، اما به زودی متوجه می شود زنی که با او ارتباط برقرار کرده، آن چیزی نیست که انتظارش را داشت...
سیزده سال پس از اینکه یک قتل خواهر دانش آموز دبیرستانی "مری گراوس" را کشت، حالا کارآگاه "دیک هاربرجر" در جستجوی این قاتل است که ظاهرا دوباره سر و کله اش پیدا شده ...
آنجل، خونآشام نفرین شده با وجدان، در لس آنجلس به کمک کسانی که در خطر هستند مشغول است. او با گروه تحقیقات آنجل، علیه نفوذ شرارت و شرکت حقوق فراطبیعی میجنگد.
کوین آرلوند خاطرات کودکی خود را در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی به خاطر می آورد. دوران جوامعی یاغی و سرکش که او در این دوران از کودکی پای به بزرگسالی می گذارد.
کارآگاه نیک برکات فکر می کرد که برای کار در دایره ی جناییِ پورتلند آمادست , تا اینکه شروع به دیدن چیزهایی کرد که توضیحی براشون نداشت . و بعد از ملاقات با آخرین بازمانده ی خانوادش , نیک به رازی که در پس این وقایع هست پی می بره . نیک مثل بقیه ی آدمها نیست , اون از نوادگانِ نسلی از شکارچی هاست که به اسم “گریم” شناخته می شن. کسانی که مسوول جلوگیری از تکثیر موجوداتِ ماورالطبیعه هستن. و این گونست که داستانِ نیک آغاز می شه , در حالی که در ابتدا نسبت به این جریان بی میله ولی در حالی که مشغول کار بر روی پرونده های جنایی به همراهِ همکارش هست به جریاناتی بر می خوره که باعث می شه با دنیای این موجوداتِ انسان نما ارتباط برقرار کنه...