کامرون و مادرش، برای فرار از دست پدرش، به مزرعهای دورافتاده نقل مکان میکنند. در آنجا، کامرون با پدیدههای غیرممکنی مواجه میشود که او را به تردید درباره واقعیت وا میدارد. او باید پیش از اینکه این رازها زندگیاش را ویران کنند، آنها را کشف کند.
جسی (گروئنینگ) برای حفظ سنت دیرینهی المپیک کریسمس خانوادهشان، به دروغ ادعا میکند که قصد دارد فردی را به این جشن دعوت کند. او این کار را انجام میدهد تا از لغو این مراسم خانوادگی جلوگیری کند.
در جریان خیریه کریسمس خانواده واربی، گردو شکن عتیقهای و قیمتی که قرار بود به حراج برسد، در جابهجایی تصادفی چمدانها ناپدید میشود. حال، لوتی مورگان، برنامهریز دقیق مراسم و تریستان، وارث خوشذوق خاندان واربی، موظف به یافتن آن هستند. در این میان، آنها باید روح کریسمس را نیز درک و زنده کنند.
بلا اسپارکس، صاحب بوتیک بلا است. استفان پس از گم شدن چمدانهایش، برای یک هفته جلسات مهم و پرمخاطره نیازمند لباسهای مناسب است. او به طور اتفاقی پی میبرد که استفان در حقیقت استفان ویلیام فرانسیس براون، دوک تانگفورد، میباشد.
آدی و نانا پس از یک پیام متنی تصادفی دوستی صمیمی برقرار می کنند. آدی به ملاقات نانا می رود و در آنجا با پسر نانا جیمز ملاقات می کند. بعد از سال ها گذراندن تعطیلات با هم...
سردبیر بخش زیبایی یک مجله زنانه، عکاس نوظهوری را متقاعد می کند تا وانمود کند که دوست پسر اوست، زمانی که نامزد سابقش با فرد دیگری نامزد می کند. آنها باید برای بهبود اعتبار رو به کاهش مجله با هم همکاری کنند...
"هیلی" نوجوانیست که با دیدن نمونه های بسیاری از عشقهای ناموفق، دیگر باوری به وجود عشق واقعی ندارد. اما با ورود فردی جدید به زندگی اش همه چیز تغییر می کند و...
سریال روایت «مایک» جوانی نابغه است که از دانشگاه اخراج شده و روزگار خود را با فروش مواد می گذراند و ناگهان در یکی از معامله های خود هنگامی که از دست پلیس در حال فرار است خود را در میان مصاحبه ای برای گرفتن یک شغل می بیند، آن شغل چیزی نیست جز دستیاری یکی از بزرگترین وکلای آمریکا «هاروی اسپکتر». با اینکه مایک هیچ تحصیلاتی ندارد اما با نبوغ خارق العاده خود هاروی را مجبور به انتخاب خود می کند اما...