داستان این فیلم جاده ای در شهرستان کورک، ایرلند می گذرد و درباره مولی 13 ساله ای است که به تازگی بی مادر شده است و جوی، وکیلی که به تازگی نوزادش متولد شده . مولی مادرش به تازگی بر اثر سرطان درگذشته است، و او با پدر دزدش که به تازگی پول آسایشگاه سرطان را از شیشه جمع آوری کرده است، در جشن او در میخانه روبرو می شود...
اولا باید به ایرلند برود تا جسد پدرش را پس از مرگ او در یک کارگاه ساختمانی به لهستان بازگرداند. اما مهم نیست که پدرش میخواهد بداند آیا برای ماشینی که قول داده بود پول پسانداز کرده است یا خیر. اولا که با بوروکراسی خارجی به روش هوشمندانهاش برخورد میکند، میآموزد که بزرگترین آرزویش ماشین نبود، بلکه شناخت پدرش بود...
خدمه ای از کارگران جاده ای ، به سرپرستی پدر و پسری که دعوا می کنند ، باید شب را زنده بمانند و به طور تصادفی یک خون آشام ایرلندی باستانی را بیدار می کنند....
در خلاصه داستان این فیلم مهیج و ماجرایی آمده است ، یک کشاورز میانسال ایرلندی که هنوز با مادرش زندگی میکند ، هنگامی که به طور مرموزی مادرش به قتل میرسد ، تصمیم به انتقام سختی از باعث و بانی این اتفاق میگیرد و…
فیلم داستان تاجر فروتن لندنی به نام کوان با بازی جکی چان را بازگو می کند. زمانی که تنها کسی که او در زندگی دوست دارد یعنی دختر نوجوانش در عملی تروریستی احمقانه با انگیزه های سیاسی دزدیده می شود، گذشته ای که او برای مدت های طولانی مخفی کرده در یک انتقام گیری جوانه می زند. در جستجوی بی وقفه او برای شناسایی هویت تروریست ها، کوان مجبور به ورود به کشمکشی موش و گربه ای با یک مقام دولتی بریتانیایی (پیرس برسنن) می شود که گذشته اش می تواند سرنخ هایی برای شناسایی قاتل های گریزان داشته باشد.
این فیلم بر اساس داستان واقعی زندگی مارتین مکگارتلند می باشد. مارتین جوان که اهل غرب بلفاست است در اواخر سال ۱۹۸۰ توسط پلیش بریتانیا بعنوان یک جاسوس استخدام میشود...
فیلم به طور مستند گونه اتفاقات ناگواری که منجر به حادثه ای در 30 ژانویه 1972 در ایرلند شمالی شده است را نشان می دهد.در این اتفاق به گروهی معترض به رهبری "ایوان کوپر" از طرف سربازان بریتانیایی تیراندازی شده که منجر به کشته شدن 13 نفر شد...
پیکسی برای انتقام گرفتن از مرگ مادرش ، یک دزدی را طراحی کرده است اما باید از دست گانگسترها در سراسر ایرلند فرار کند ، پدرسالاری را بپذیرد و سرنوشت خود را انتخاب کند.
داستانی حماسی از تلاش خانواده کارگر هارداکر برای رهایی از فقر و رسیدن به ثروت، در یورکشایر دهه ۱۸۹۰ روایت میشود. این داستان، زندگی، عشق و تغییر سرنوشت این خانواده را از زمانی که در یک اسکله ماهیگیری کثیف زندگی میکردند تا زمانی که به مالک یک عمارت بزرگ روستایی تبدیل شدند، دنبال میکند.
گروهی از پادکستها قصد دارند در مورد ناپدید شدن مرموز سه غریبه در یک شهر ایرلندی تحقیق کنند. اما زمانی که آنها شروع به کشیدن ریسمان می کنند، داستانی بسیار بزرگتر و عجیب تر از آنچه تصور می کردند پیدا می کنند.