بنجامین آیرس میزبان این جشن از تمام آنچه هالمارک و کریسمس است، در رویداد سالانه تجربه کریسمس هالمارک است که در دفتر مرکزی هالمارک در مرکز کراون در کانزاس سیتی، میسوری برگزار میشود. او به همراه دیگر ستارههای هالمارک با شرکتکنندگان، طرفداران هالمارک و شرکتکنندگان در فعالیتهایی که توسط هالمارک برای این تجربه سازماندهی شده است، تعامل میکند.
سه برادر به همراه پسر کوچک خانواده، برای کمک به گروه موسیقی مدرسه که مدیر آن را ترک کرده است، وارد عمل میشوند. در این حین، آنها با چالشهای شخصی و خانوادگی نیز مواجه میشوند.
جکسون به ایتالیا نقل مکان میکند تا به دخترش نزدیکتر باشد، اما یک برخورد تصادفی با گابریلا، صاحب یک کافه، و دخالت دوستانش، ممکن است به یک شانس دوباره برای عشق منجر شود.
جس، یک مکانیک زن، با اکراه در یک نمایشگاه بازسازی خودرو شرکت می کند. او شوکه می شود که متوجه می شود رقیب اصلی او، لوک، دوست پسر سابقش است. آیا جرقه های عشق دوباره بین آنها روشن خواهد شد؟
دو دوست صمیمی، ناومی و لیز، برای تعطیلات به خانه برمی گردند و هر دو با عشق دوران دبیرستان خود، کریس سیلور، دوباره ارتباط برقرار می کنند. این موضوع باعث می شود که آنها وارد یک مثلث عشقی شوند...
چهار روز قبل از کریسمس، الیزابت یک پیام صوتی از یک شماره ناشناس دریافت می کند که او آن را نمی شناسد. در این پیام، صدای مردی که او را نمی شناسد، آخرین التماس را به عشق زندگی اش برای شانس دوباره می کند....
سه برادر وقتی مجبور می شوند در طول تعطیلات از یک نوزاد مراقبت کنند شگفت زده می شوند، در طول سفر آنها شروع به بازسازی روابط خود به عنوان برادر می کنند در حالی که عشق خود را برای کریسمس دوباره کشف می کنند....
وقتی کالی به خانه برمی گردد، متوجه می شود که زادگاهش تغییر کرده است - عشق اول او دختر جدیدی دارد و رستوران باربیکیو خانواده اش روزهای سختی را پشت سر گذاشته است...
جوسی ، مدیر بازاریابی ، وقتی به عنوان سرپرست غیرمنتظره خواهرزاده و برادرزاده اش می شود. در آنجا ، او دوباره با کوپر ، دوست دبیرستانی خود ارتباط برقرار می کند....
چلسی خانهای در ویل به ارث میبرد. او در آنجا با اوون آشنا میشود و استراحتی که به شدت به آن نیاز داشت را پیدا میکند. آنها با هم فستیوال اشترودل برگزار میکنند تا جذابیت ویل قدیم را به نمایش بگذارند.
"ایمی" و "لو" مادر خود را در تصادف رانندگی از دست داده اند، اکنون آنها با پدر بزرگشان زندگی میکنند و از طریق رسیدگی به اسب ها و محبت به آنها خاطرات مادرشان را زنده نگه میدارند و ...
داستان سريال دربارهی "وین" پسر جوانی می باشد که در منطقه "لترکنی" زندگی می کند و می خواهد از مزرعه اش در برابر دنیای اطرافش که مدام در حال تغییر و تحول است، محافظت کند. مردمان آنجا به سه گروه تقسیم می شوند، این سه گروه مدام سر مسئله های ناچیز با یکدیگر درگیر می شوند و ...
مرکزیت سریال بر روی دختر جوانی به نام کریستین بنا شده است. کریستین دانشجوی سال دوم وکالت، به عنوان کارآموز در یک شرکت معتبر مشغول به کار است. کریستن تمام تلاش و تمرکزش را بکار گرفته تا بتواند لیاقت و شایستگی خود را اثبات کند تا به جایگاهی قابل قبول در شرکت دست یابد، اما