وقتی یک تهدید باستانی، وایکینگها و اژدهایان را به طور یکسان در جزیره برک به خطر میاندازد، دوستی بین هیکاپ، یک وایکینگ مخترع، و بیدندان، یک اژدهای خشم شب، تبدیل به کلیدی برای هر دو گونه میشود تا آیندهای جدید را با هم رقم بزنند.
یک دختر هاوایی که از تنهایی رنج میبرد، با موجودی فضایی که از محل خود گریخته، طرح دوستی میریزد. این دوستی به دخترک کمک میکند تا بتواند خانواده از هم پاشیدهاش را دوباره سر و سامان دهد.
هیکاپ حالا در سنین نوجوانی است. او و دوست اژدهایش، بیدندان همیشه با هم هستند. آنها در آسمان پرواز میکنند، در مناطق ناشناخته میگردند و دنیاهای جدید را کاوش میکنند. یکی از ماجراهای این دو به کشف یک غار یخی مخفی میانجامد که خانه صدها اژدهای وحشی است. هیکاپ و بیدندان برای حفظ صلح درگیر یک نبرد میشوند….
مدت ها پیش در شمال جزیره ی بِرک، وایکینگ جوانی به نام هیکاپ (سکسکه) به جنگی که بین شهرش و اژدهاهایی که دائماً به شهرش حمله می کردند می پیوست اگرچه پدرش استویک بزرگ ( کدخدای دهکده) به آن کوچولوی بی تجربه اجازه ی این کار را نمی داد، با این حال هیکاپ با اختراع خود به جنگ با اژدهای خشم شب رفت و آن را شکار کرد اما او هرچه کرد نتوانست اژدها را بکشد...
شرایط جدید لیلو و دوستان بیگانه اش را مجبور به جدایی می کند در حالی که گانتو و دکتر ون همسترویل کلون استیچ، لروی را ایجاد می کنند تا تمام آزمایش ها را به تصرف خود درآورند و کهکشان را تصرف کنند...
داستان انیمیشن دربارهی رویارویی دختری جوان با موجودی ماورای زمینی است. لیلو دختری تنها و اهل هاوایی است که یک سگ کوچک زشت را برای نگهداری قبول میکند و او را استیچ مینامد...
جونسی در پی جشن سال نو خود در یک خانه زباله بیدار می شود. او از تمیز کردن پرهیز میکند و به جای آن آهنگهایی مینوازد که بازتاب شب قبل، تلخی و شیرینی سال نو و غم و اندوه گذشته است...
در قسمت جدید "چگونه اژهایانتان را آموزش دهید"، هیککاپ و بی دندون وارد ماجراجویی جدید و هیجانی میشوند و پا به دنیای جدیدی از اژدهاها میگذارند که خطرات و عواقب خود را به دنبال دارد...