داستان این فیلم در شهر شلوغ کلکته در سال 1965 اتفاق میافتد و دربارهی ارتباط صمیمانه و دلگرمکنندهی بین رحمت، یک مرد میانسال افغان، و مینی، یک دختربچهی کوچک، است.
: این فیلم بر اساس زندگی دانشمندی هندی به نام Shivkar Bapuji Talpade می باشد. کسی که هزینه کرد تا بتواند اولین هواپیمای بدون سرنشین هندی را داشته باشد و به ماجراجویی بپردازد...
آخیل، جوانی بازنده و ناموفق، از مرگ پدر ثروتمند خود که یک تاجر الماس بود، باخبر میشود. اما زمانی که برای دریافت ارثیه خود به سراغ پدرش میرود، متوجه میشود که تمام ثروت او به یک سگ به ارث رسیده است!
یک دزد سر عقل آمده و در جستجوی کار است تا بتواند برای عشقش زندگی عالی بر پا کند، اما از طرف پلیس کهنه کاری دستگیر می شود. او اجیر می شود تا یکی از گانگسترهای محلی رو به دام بیندازد ولی تقدیر...
رییس ( آکشی کمار ) اشتباهی قتلی رو که پدرش انجام داده بود را گردن گرفت و بعد از اینکه دوره ی زندانشو گذروند به یه گانگستر باحال و نترس تبدیل شد اما همه چیز زمانی خراب میشه که یه افسر رشوه خوار قرارداد قتلشو میبنده و باعث یه معمای وحشتناک میشه!!!
بهاتر سینگ اهل پنجاب که در دستگیری قاچاقچیان مرزی با پلیس همکاری می کند قصد ازدواج با اینرو خواهر تی تی که معروفترین خلافکار شهر است را دارد. بهاتر سرعت عمل بالایی دارد و از قدرت بدنی زیادی برخوردار است و اینرو هم دختر زبل و با ذکاوتی است. اینرو عاشق یک خلافکار به نام آزاد است، قصد ازدواج با بهاتر را ندارد و وقتی بهاتر این موضوع را می فهمد...
چینتو کاپور ( ریشی کاپور ) و دبو کاپور ( راندهیر کاپور ) دو برادر که اختلافات خود را به دخترها و همسرانشان هم انتقال داده اند،با اینکه در همسایگی هم هستند مرتب در حال دعوا و جدالند, و برای اینکه از دیگری پیشی بگیرند آرزو دارند دخترشان را به جولی پسر ثروتمندترین مرد شهر شوهر دهند.با ورود سانی ( آکشای کومار ) و مکس ( جان آبراهام ) به خانواده آنان , برادران کاپور هر کدام تصور می کنند این دو همان جولی پسر ثروتمندترین مرد شهر است و…
"ویر پرتاپ سینگ" شاهزاده پینداری و پسر جنگجوی بزرگ "پریتوای سینگ" که به خاطر مبارزاتش برای آزاد سازی هند از سلطه بریتانیا شناخته می شود، است. او آرزو دارد میراث پدرش را دنبال کرده و جنبشی برای آزاد سازی هند آغاز کند، اما...
داستان درباره یک خواننده جوان است که از کودکی به موسیقی علاقه داشته است. او پس از سال ها تلاش و کوشش به یک خواننده حرفه ای موفق تبدیل می شود. اما دشمن قدیمی خانواده او که از موفقیت او حسادت می ورزد، سعی می کند او را نابود کند.
جستجوی پسری جوان به دنبال انتقام او را تبدیل به یک گنگستر می کند و هر روزی که می گذرد او بیشتر و بیشتر شبیه به دشمنانش می شود.آیا او انتقام و رستگاری را بدست می آرود؟
رمان نویسی که با عدم حق نویسندگی مواجه است، با نویسنده ای نوظهور آشنا می شود. او که ناامید شده است تصمیم می گیرد از داستان او برای رمان بعدی خود استفاده کند.