گاهی اوقات بزرگترین ترس ما پذیرش این است که کسی میتواند صادقانه ما را به خاطر کسی که هستیم دوست داشته باشد. نیکا و ریگل آمادهاند تا این موضوع را با هم کشف کنند...
زندگی منظم النا زمانی که با آدریانا، زن جوان فریبنده ای که شور و هیجان را دارد ، و هکتور، مردی مسن که به او وعده ثبات و امنیت می دهد، ملاقات می کند، آشفته می شود...
داستان آشنایی «لازارو» پسر کشاورزی که عدهای او را ساده لوح می خوانند با «تانکردی» که پسری نجیب زاده است. زندگی آنها در روستای دورافتادهای تحت سلطه «آلفونسیا» معروف به ملکه سیگار است. پیوند محکمی بین آن دو شکل می گیرد. این دوستی تا اندازه ای برای «لازارو» ارزشمند می شود که بعد از مدتی برای یافتن «تانکردی» پا به شهر می گذارد، جایی که او مثل یک قطعه از گذشته است که در دنیای مدرن گم شده است.