ماری شورای هالوونتاون را متقاعد می کند که هیچ آسیبی به فرزندانشان نخواهد رسید اما به شکل خنجر آهن شیطانی به آنها می رسد. اکنون ، این وظیفه اوست که آنها را نجات دهد...
یک جادوگر جوان و مادربزرگش با هم کار می کنند تا قبل از اینکه بتواند از جادوی قدرتمند برای ایجاد هرج و مرج در جهان استفاده کند، نقشه های پسر یک جادوگر شیطانی را خنثی کنند...
وقتی دختر جوانی که با مادرش زندگی می کند متوجه می شود که مادرش نیز جادوگر است، باید به مادربزرگ جادوگرش کمک کند تا هالووین تاون را از شر نیروهای شیطانی نجات دهد...
"جودی"، همسرش "رابرت" و سه فرزندش را بدون هیچ توضیحی ترک می کند. سه سال بعد او به یکباره نزد خانواده اش بازمی گردد. اما "رابرت" و معشوقه جدیدش او را به چشم یک دیوانه نگاه کرده و تلاش می کنند از فرزندانش مراقبت کنند...
سریال در مورد یه دکتر یا پزشک خانواده که دفتر کارش توی یه محله پایین و فقیر هست. این دکتر که اسمش “بکر” هست، آدم بد اخلاق و بدعنق و بدقلق و کم صبریه و دائم به همه چی ایراد میگیره و غر میزنه. کلا هم ۲ تا دوست داره یکیشون که یه دختره که یه کافه قدیمی رو اداره میکنه و بکر صبحانه و ناهارش رو اونجا میخوره دوست دیگرش هم یه مرد نابینا هست که بغل همون کافه، دکه روزنامه فروشی داره هرروز صبح بکر به این کافه میره، قهوه میخوره و سیگارش رو میکشه بعد میره سرکار. سریال حوادث اطراف این فرد رو نشون میده و نظریات “بکر” و غر زدنهاش و برخوردش با موضوعات مختلف رو بیان میکنه ...