داستان در مورد یک بازرس پلیس است که به جوانان کمک میکند و کلانتری خود را به محلی برای فعالیتهای آنها تبدیل میکند. اما وقتی یک نفر گم میشود، عملکرد او زیر سؤال میرود.
آجش، فروشنده طلا، سکههای طلای گرانبهایی را برای عروسی در یک روستا قرض میدهد، اما وقتی شوهر خلافکار عروس نقشه میکشد تا طلاها را بردارد و او را برای همیشه ساکت کند، خود را در خطر مییابد.
گروهی از دوستان برای نجات جان دوستشان که در غارهای خطرناک گونا گرفتار شده است، راهی یک عملیات نجات جسورانه میشوند. غارهای گونا چاه عمیقی است که تاکنون هیچ کس از آن زنده بازنگشته است.
داستان حول محور یک افسر پلیس سختگیر میچرخد که به روستایی کوهستانی در مرز کِرالا-تامیل نادو نقل مکان میکند. چند اتفاق عادی به طور ناگهانی غیرطبیعی به نظر میرسند.
"اس.آراویند کارونکاران" که در مرخصی طولانی به سر می برد، پرونده قتل قدیمی که او و برادرش به آن رسیدگی کرده بودند و زمانی که او در خدمت بود با جعل شواهد و مدارک، آن را بسته بودند ، دوباره باز می شود ...
روهینی پراناب، جراح قلب و مددکار اجتماعی، به دنبال دخترانی میگردد که از سازمان غیردولتیاش ربوده شدهاند. نوین، که به دنبال خواهر ربودهشدهاش است، به او میپیوندد. این دو نفر عمیقتر به دنیای قاچاق انسان در کارناتاکا، هند، کشیده میشوند...