جانی 14 ساله فروشنده مواد مخدر در خانه ای برای جوانان است. وقتی میفهمد که دیگر نمیتواند آخر هفتهها به خانه برود، از یکی از مشتریانش، بازیگر مشهوری به نام آنتونی، میخواهد که نگهبان آخر هفته او باشد...
سه مرد معلول برای بازدید از خانه ای که به افراد دارای معلولیت خدمات می دهد به اسپانیا می روند. اولین مشکل آنها تلاش برای پنهان کردن هدف واقعی تعطیلات از والدینشان است و مشکل دوم یافتن یک راننده مناسب برای سفر خود است...
آنا از برونو به دلیل خیانتش با معلم فرزندشان جدا میشود. او تلاش میکند با یک رابطهی جدید با مردی جوانتر، جای خالی عاطفی خود را پر کند، اما موفق نمیشود. در همین حین، لیدیا و آرنو زندگی مشترکی دارند که در ظاهر بینقص به نظر میرسد، ولی واقعیت چیز دیگری است. از سوی دیگر، آلن و فرد مشغول آمادهسازی برای مراسم عروسی خود هستند، اما مشخص نیست که این مراسم به سرانجام میرسد یا نه.
دو دوست صمیمی تصمیم میگیرند تا خانه ای را اجاره کنند و در آنجا با معشوقههای خود ملاقات کنند و خوش باشند . همه چیز خوب است ، تا زمانی که جسد یک زن ناشناس در آنجا پیدا میشود و این ماجرا دوستان رو به یکدیگر مظنون میکنند و …
داستان در مورد فردی است که برای تغییر زندگی خود به یک متل می رود که توسط یک مادر تنها و دخترش اداره می شود، اما طولی نمی کشد که آرامش در این مکان از بین می رود و ...
یک زن جوان با بیماری "آنیژا" (گونهای از اختلالات حافظهای که ناتوانی ناقص یا کامل در یادآوری تجربههای گذشته است) تبدیل به یک مورد کلیدی در یک پرونده ناپدید شدن می شود...