رازی که سالها ایستگاه مترو روکافورت بارسلونا را لرزانده است، زمانی که لورا در این ایستگاه قدیمی و آرام شروع به کار میکند و متوجه میشود که افراد زیادی در شرایط عجیبی در آنجا جان خود را از دست دادهاند...
ناچو دانشجوی درونگرا خیرونا با دو خلافکار از محله چینی های شهر آشنا می شود و در تابستان درگیر دزدی ها و دزدی هایی می شود که زندگی او را تغییر می دهد...
سالوادور مالو فیلمساز مشهوری است که اکنون در دوران افول خود به سر می برد. سالوادور برای رهایی از گذشته اش که او را عذاب می دهد، یک نیاز فوری در وجودش پیدا می کند که گذشته خود را با جزئیات زیاد بررسی و بازشماری کند تا در نهایت بتواند به رستگاری برسد. خاطرات سالوادور او را به دوران بچگیش در دهه 1960 میلادی و شهر پاترنای اسپانیا می برد. این خاطرات همچنین او را به یاد مادرش، اولین امیال و آرزوها، اولین عشقش در دهه 1980 میلادی، درد و رنج های بعد از جدایی، کشف زود هنگام سینما، رو آوردن به نویسندگی به عنوان تنها مرهم برای فراموش کردن و غیره می آورد…
یک سرقت مسلحانه در خط اتوبوسی که فرودگاه را به چندین شهر نزدیک بارسلونا متصل می کند، رخ می دهد. نتیجه؟ سه سارق کشته شده، یک فرد تحت تعقیب و شش شاهد نمی توانند فرد فراری را شناسایی کنند.