جیمی از پایان رابطهاش با دوست دخترش پشیمان است، در حالی که ماریان نیاز به آرامش دارد. آنها برای شروع دوباره، به سفری جادهای غیرمنتظره به تالاهاسی میروند. اما با برخورد به گروهی از مجرمان ناشی، مسیر سفرشان را به هم میریزد...
«اریکا» (فاستر) گوینده ی برنامه ای رادیویی در نیویورک است. او و نامزدش «دیوید» (اندروز)، زوج خوشبختی هستند که قصد ازدواج دارند. اما شبی اراذل و اوباش خیابانی آن دو را به شدت کتک می زنند، و «دیوید» می میرد و «اریکا» زنده می ماند. «اریکا» پس از مرخصی از بیمارستان در حالی که از نظر روحی در وضعیت بسیار بدی است، اسلحه ای می خرد و خلافکاران و جنایتکاران را به سزای اعمال شان می رساند…
یک روزنامه نگار،به صورت پنهانی مرد تارجری به نام هریسون هیل را به عنوان مظنون قتل دوست دوران کودکی اش مورد تعقیب قرار میدهد؛او با وانمود کردن به عنوان دستیار موقت هریسون هیل وارد یک بازی موش گربه ی آنلاین میشود...
مستند مصاحبه هایی با بازیگران بریتانیایی است و توضیح آنها درباره اینکه چرا بازیگران آمریکایی در اجرا کردن نقشهای نمایشنامه های شکسپیر نسبت به آنها دچار مشکلات بیشتری می شوند...