یک زن پلیس که قصد دارد از همسرش جدا شود و در شغلش پیشرفت کند، به طور اتفاقی با ماشین خود به شوهر مستش میزند. ترس از عواقب این حادثه، او را وادار میکند تا از محل حادثه فرار کند و مرتکب جرم فرار از صحنه تصادف شود.
امروز چه کسی گرفتار عشق شده؟ روزنامهنگاری جوان قصد دارد با افشای فریبکاری مؤسس جذاب آژانس “عشقزده”، توانایی از دسترفتهی خود در عاشق شدن را باز یابد....
یک اسیر جنگی سابق در سال 1920 زمانی که به خانه خود در وین باز می گردد و می بیند که همرزمانش به طرز وحشیانه ای به قتل رسیده اند، تصمیم می گیرد قاتل زنجیره ای را به دست عدالت بسپارد...
افسر پلیس فرانتس ابرهوفر توسط همکارانش از خواب بیدار می شود زیرا رئیس او بارشل کشته شده است. سلاح قتل چاقوی فرانتس است، بنابراین او قاتل رئیس منفورش مشکوک است.
آقای “برنر”که با بیماری سردرد میگرن درگیر است روزی مقدار زیادی از مسکن های قوی را یکجا استفاده میکند که همین مسئله موجب از دست دادن اختیار خود و در نهایت شلیک گلوگه به سر خود میشود و خوشبختانه جان سالم به در میبرد اما حالا دچار توهمات شده …
رئیس پلیس جوان ساندرا مور با احساس بدی به زادگاهش گراتس باز می گردد. او به همراه رئیس جدیدش، ساشا برگمان، وظیفه حل مرگ روزنامهنگاری را دارد که قصد داشت مقالهای درباره سوء استفاده از مقام و خویشاوندی بنویسد...
فیلم در مورد ساحل های کنیا است که زنان سن بالای اروپایی که برای خریدن عشق پسرهای کنیایی به آنجا می آیند. «ترسا» زنی 50 ساله اتریشی و مادر یک دختر جوان است که به این مکان می آید و ...
داستان فیلم در اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی و در شهر هامبورگ آلمان روایت می شود و درباره یک قاتل زنجیره ای است که با قتل های پی در پی اش، در دل های ساکنان شهر رعب و وحشت ایجاد می کند و ...
یک دختر جوان نابینا و رنج کشیده برحسب اتفاق در جنگلی تاریک با یک دختر مرده آشنا میشود بدون اینکه از تاریکی وجود آن دختر خبری داشته باشد همراه با او سفری را آغاز میکند...
مکس لیبرمن، دانشجوی پزشکی و شاگرد زیگموند فروید، در وین قرن بیستم، در تحقیقات یک سری قتلهای تکان دهنده به کارآگاه رینهاردت کمک میکند. این قتلها بسیار خشونتآمیز هستند و لیبرمن با استفاده از دانش روانشناسی خود، سعی میکند به کارآگاه کمک کند تا قاتل را پیدا کند.