پس از گذشت سالها از ویرانی شهر شزورلک و پیروزی خارهای سرخ، سایه شومی بر جهان گسترده شد. یک نیروی شرور و قدرتمند، آرامآرام در حال شکلگیری بود و تهدیدی جدی برای تمام موجودات زنده به شمار میرفت. اما در این تاریکی مطلق، جرقههای امید نیز دیده میشد. قهرمانان جدیدی از دل این آشوب برمیخاستند تا با این تهدید تازه مقابله کنند و آینده جهان را رقم بزنند.
لیچ به عنوان پادشاه ارتش زامبیها حکومت میکند و مارِک به همراه دوستش داگن در حال تلاش برای به دست آوردن یک سلاح قدرتمند از خدایان میباشد تا نفرین بزرگ را شکست دهد...
گروهی از هواپیما ربایان غیر احتمالی ،واگن نبرد قدرت بخار،جادوگر جوان شجاع (مارک) قطعه نهایی از دارکپور را می دزدد و شروع به تلاش نا امیدانه برای گرفتن مصنوعجات نفرین شده ،که خدا آنها را حفظ میکند ،اما زمانیکه آنها در مسابقه مرگ بین گروه ظالم از مزدوران نخبگان و تثلیث شیاطین بودند،مارک باید قبل از دوستانش خودش را باور داشته باشد که کشته نشوند و دارکسپود از دست رفته و شیطان از ساحران بد و اتحاد دارکسپود و جاری شدن جهان با سپاهش از ارواح را متوقف کنند و …
مارِک، یک جادوگر جوان با قدرت غیبگویی، در حالی که مشغول جمع آوری یک تیم متشکل از ماجراجویان است، نحوه مهار کردن قدرت فاسد را یاد میگیرد. آنها باید قبل از اینکه یک ساحره قدرتمند بنام سالک طاعون را همه جا گسترش دهد، او و ارتش سیاهش را شکست دهند…
هنگامی که تیلا برای نجات یکی از اعضای خانواده اش که توسط یک غول ربوده شده است ، درخواست کمک از یک شعبده باز ماجراجو می کند ، آن دو همراه یکدیگر راهیِ سفری ماجراجویانه می شوند و…
جان، یک سرباز بازنشسته، مزرعه ای دورافتاده می خرد و با یک شاهزاده خانم جن زیبا و یک عارف بومی آمریکایی روبرو می شود. هنگامی که اورک ها به ملک او حمله می کنند، جان از انزوای خود دست می کشد تا موجودات را از رها کردن جادوی تاریک در جهان باز دارد...
جین آستن کلاسیک به یوتای امروزی پیوند زده شده است. در حالی که هم اتاقی های او در دانشگاه در جستجوی عشق هستند، الیزابت بنت نویسنده مشتاق بر حرفه خود تمرکز می کند اما دائماً خود را در حال مبارزه با تاجر مغرور ویل دارسی می بیند...
«راهیابها» داستان سه تا دانشآموز دبیرستانیه که یهو خودشون رو تو یه دنیای قرونوسطایی خشن پیدا میکنن. اینا با یه سری رفیق غریبه که تو یه جنگ داخلی گیر افتادن، همراه میشن و برای زنده موندن میجنگن، در حالی که دنبال راهی برای برگشتن به خونه هستن.