ورزشکاری که بیناییاش را از دست داده، ناگزیر است به برادرِ ازخودبیگانهاش متوسل شود؛ برادری که شاید او را دستاویزی برای رهایی از بندِ زندان قرار داده باشد. این دو برادر که هیچگاه صمیمی نبودهاند...
قاتل حرفهایای به نام کد ۱۳ که تنها ۱۷ سال داشت، پس از اجرای ناموفق یک ماموریت در خاک ژاپن، فعالیتهایش موقتاً متوقف شد. در همین حین، او با پسربچهای ۱۱ ساله به نام مونجی آشنا شد که مادرش را از دست داده بود. کد ۱۳ تصمیم قاطعی گرفت تا مونجی را از خطر نجات دهد.
پس از اینکه برادرش خانه را ترک کرد، تاری به تنهایی برای نجات مادرش از دست پدر بدرفتارش تلاش کرد. تاری که از کودکی آسیب روحی دیده بود، تصمیم گرفت به همراه باسکارا به یک گروه حمایتی بپیوندد. آنها با گشودن قلبهایشان به دنبال رستگاری هستند.
گاسپار، کارآگاهی که در حال پیگیری پرونده قتل عامی با دخالت دولت است، از طریق یک مخبر، به سرنخهایی از ناپدید شدن دوست دوران کودکی خود، کیانا، دست پیدا میکند. این سرنخها او را به وان علی، یک تبهکار قاچاق انسان، متصل میکند.
سوسی سوسانتی از پایین به بالا صعود کرده و به محبوبترین ورزشکار اندونزی تبدیل میشود. در زمان آشفتگی اقتصادی، سوزی از فرصت استفاده می کند تا به کشور و جهان نشان دهد که قهرمانی با عمق فداکاری فرد سنجیده می شود ...