داستان دو نفر که به عشق اعتقاد دارند، اما به نظر می رسد هرگز نمی توانند معنای واقعی آن را پیدا کنند. در پیچ و تاب وحشیانه ای از اتفاقات، سرنوشت هر یک را در یک شب طوفانی سال نو در مسیر یکدیگر قرار می دهد و...
ناتان جوان در مدرسه اش در شهر یک شوخی مضر انجام داده و به مزرعه پدرش فرستاده می شود تا آن را برطرف کند. اما ناتان وقتی به آنجا میرسد بیشتر از آن چیزی که چانهزنی میکرد، مییابد،..
داستان درباره روانشناسی به نام ویلیام مولتن مارستن و روابط چند وجهی اش با همسرش و معشوقه اش هست، که الهام بخش ساختن ابرقهرمانی جدید به اسم زن شگفت انگیز شد...
: یک زن به جایی که در ان بزرگ شد باز میگردد که در شرق آکادیا واقع است و در پی یافتن حقیقت اسرار امیز مرگ مادرش است. ولی بعضی از اهالی محل قصد این را دارند تا او را از اینکار بازدارند…
بیل، یک استاد لیگ آیوی، پس از اینکه برادر دوقلویش بردی، یک گلدان محلی، او را درگیر نقشه ای برای نابود کردن پاگ، یک قاچاقچی محلی می کند، به زادگاهش اوکلاهاما بازمی گردد...
«جیمیمارکم» (پن)، «دیو بویل» (رابینز) و «شان دیواین» (بیکن) با هم بزرگ شده اند. یک حادثه ی تراژیک – قتل دختر نوزده ساله ی «جیمی» – آن سه دوست را دوباره گرد آورده است. «شان» که حالا کارآگاه پلیس است میکوشد تا به هر ترتیبی که شده به «جیمی» کمک کند پرده از راز قتل بردارد. اما هرچه روند تحقیقات به پیش میرود، «دیو» بیش تر در مظان اتهام قرار میگیرد. به خصوص که «دیو» خود در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته بوده…
"مارسی" دستیار سناتور "جان مک گلوری" است که با کمپین انتخاباتی خود مشکل دارد. او که به دنبال رای ایرلندیها است، "مارسی" را برای پیدا کردن قوم و خویش به جزیره می فرستد. او در میان یک مراسم سالانه وارد دهکده ای شده و مورد توجه دو مرد جوان قرار می گیرد و...
"دیویس" خانه رویایی اش را می سازد و او را به بکی بعنوان هدیه خواستگاری می دهد. اما او پیشنهادش را ردمیکند و "دیویس" هم خانه را ترک می کند و به شهر خودش بازمی گردد. اما در شهر با دختری دیگر آشنا می شود و...
یک بازیگر جایگزین بدخلق که به طرز تحقیرآمیزی خرافات پیرامون تراژدی شکسپیر ، یعنی مکبث را نادیده میگیرد و با انجام این کار نفرین نمایشنامهی اسکاتلندی را رها میسازد و شرکت را به ورطه نابودی میکشد و…
داستان سریال در شهر نیو انگلند رخ میدهد, جایی که به ظاهر کاملا آرام هست اما در زیر پوست شهر پر شده ازروابط نا مشروع و جرم و جنایت.داستان حول محور Olive که یک زن میانسال هست میچرخد, شخصی که به ظاهر مشکلات اخلاقی و روانی بسیاری دارد امادر باطن زنی آرام,دلسوز و با قلبی رئوف هست.کریستوفر که پسر Olive هست نیز با مادر و بقیه مشکلات فراوانی داره که باید باهاشون دست و پنجه نرم کنهاز نظر کریستوفر مادرش یک مادر وحشتناک هست و دل خوشی از مادرش نداره...