«دون» (شاهرخ خان)، بعد از سلطه بر دنیای تبهکاران آسیایی، بر اروپا چیره می شود. اما رئسای فعلی تبهکاران اروپایی، و همینطور مردان قانون سر راه او قرار دارند…
شیکارسیباری نام یک مهندس رایانه و متخصص بازیهای رایانهای است. پسر وی پرتیک هم به این بازیها بسیار علاقمند است. پرتیک معتقد است که شخصیتهای شرور بازیهای رایانهای، نسبت به قهرمانان این بازیها موجودات جذابتری هستند،اما پدرش معتقد است که این درست نیست و در نهایت هم همیشه خیر و نیکی بر پلیدی پیروز میشود. او برای اینکه این موضوع را به پسرش ثابت کند یک موجود رایانهای شریر به نام راوان را ابداع میکند که در این بازی در برابر قهرمان میجنگد …
"کنال" "سمر" دو مردی هستند که برای بدست آوردن یک آپارتمان در میامی تظاهر می کنند با هم رابطه دارند اما هر دو آنها عاشق هم اتاقی خود "نها" هستند.آنها تلاش می کنند قلب او را بدست بیاورند...
داستان از کودکی شروع میشود که به دلیل آسیبهای روحی، به گروهی شورشی میپیوندد. اما سرنوشت تلخی در انتظارش است و او را مجبور میکنند تا به عنوان یک قاتل برای پلیس کار کند. این داستان نشان میدهد که چگونه آسیبهای روحی میتواند زندگی یک فرد را به طور کامل تغییر دهد و او را به سمت تاریکی بکشاند.
یک مرد ساده از بمبئی بنام «ویجی» (شاهرخ خان)، توسط پلیس به کار گرفته میشود تا به جای یک تبهکار حرفه ای بنام «دون» (شاهرخ خان)، که چهرهای مشابه او دارد، وارد یک باند قاچاق شود. اما همه چیز طبق برنامه پیش نمی رود و کارآگاهی که با او در ارتباط بوده کشته می شود. اکنون ویجی خودش به تنهایی باید هویت واقعی اش را اثبات کند.
کریشنا مهرا(هریتک روشن) پس از مرگ پدر و مادرش همراه با مادربزرگش در یک منطقه دورافتاده ولی زیبا و کوهستانی زندگی میکند، روهیت مهرا ۲۰ سال پیش مردهاست. کریشنا تنها است و سرگرمی خاصی ندارد تا اینکه گروهی توریست به آن منطقه میآیند در هنگام فرود چتر یکی از این گردشگرها که پریا(پریانکا چوپرا) نام دارد دچار مشکل میشود و کریشنا او را نجات میدهد، پریا در آن جا پی به قدرت خارقالعاده و فرا انسانی کریشنا میبرد. به تدریج کریشنا عاشق پریا میشود...
" اراو" یک جوان هندی بلند پرواز که آرزو دارد روزی تبدیل به طراح ماشین بشود ، او به آمریکا سفر می کند ، جایی که با دختره زیبایی به نام "آنا" ملاقات می کند و ...
ایشوار فردی ثروتمند است و زندگی راحتی را برای خانواده اش فراهم نموده، اما پسرش آدیتا به دلیل رفاهی که دارد به دنبال کار نمیرود، ایشوار برای اینکه پسرش به دنبال اهداف خود برود او را از خانه بیرون میکند و …
"راج مالهوترا" تاجر موفقی است، همسر دوست داشتنی دارد، زمانی که فکر می کند همه چیز طبق مرادش هست، "سونیا" دوست دختر سابق و همسر رئیس او هست، "سونیا" از "راجر" میخواد با او رابطه بر قرار کند و "سونیا" به او اتحام تجاوز میزند و...
راج و کاجل از کودکی به هم دوست بودند و وقتی بزرگتر میشوند دوستی شان بیشتر میشود به صورتی که راج عاشق کاجل میشود ولی کاجل اصلا این عشق را نمیبیند و با شخص دیگری ازدواج میکند و ...
آژانس جهانی جاسوسی سیتادل سقوط کرد و خاطرات مامورانش پاک شد. اکنون سندیکای قدرتمند، Manticore، در حال ظهور است. آیا ماموران سیتادل می توانند گذشته خود را به یاد بیاورند و ....
سریال در در مورد سربازان جوان و تازه به خدمت گرقته شده FBI هست که برای گذراندن دوره های آموزشی به آکادمی آموزش FBI در کوانتیکو ویرجینیا فراخوانده شده اند .در این سریال که با پیچش های داستانی زیادی مواجه خواهیم شد ، در بخش از سریال ، آموزش این سربازان در آکادمی آموزش FBI همراه با فلش بک هایی از زندگی گذشته شان و دلایل هر کدام برای پیوستن به FBI روایت میشود . در حالی که در زمان حال یکی از این سربازان با نام Alex Parrish پس از رفتن از این آکادمی و گذران دوره ها ، متهم میشود که به عنوان مغز متفکر در یکی از مرگبارترین حمله های تروسیتی شهر نیویورک دست داشته است .