دو سارق آثار هنری"میدان سیاه"، اثر معروف نقاش روسی، "کاسیمیر مالویچ" را سرقت کرده اند. آنها قصد دارند با مشتریان خود در یک کشتی تفریحی ملاقات کنند تا این اثر هنری غارت شده را تحویل دهند...
میفتی، 16 ساله، با گروهی از شخصیت ها از جمله خواهر و برادر ناتنی اش در برلین زندگی می کند. پدر ثروتمند و خودخواه آنها. و دوست معتادش اوفلیا. همانطور که او به سوگ مادر تازه فوت شده اش می نشیند، شروع به ایجاد وسواس نسبت به آلیس، یک جنایتکار یقه سفید مرموز و بسیار مسن تر می کند...
داستان فیلم در عصر حاضر و در هامبورگ آلمان اتفاق می افتد. مردی اسرارآمیز و فراری و شکنجه شده تا حد مرگ با ملیت نیمه چچنی نیمه روسی، به شهر هامبورگ می آید و ناامیدانه در جستجوی کمک و بازیابی ثروت پدر روسی اش است. هیچ چیز در مورد این مرد جوان درست به نظر نمی رسد و کسی نمی داند که او دزد است یا قربانی و در اصل چه هدفی دارد؟ زن انگلیسی جوانی که بانکدار خصوصی و وکیل است، مصمم می شود تا از حقوق او دفاع کند. در همین حین، این دو تحت نظر رئیس یک واحد جاسوسی آلمانی (با بازی هافمن) هستند که در تلاش است تا قطعات پازل را کنار هم بگذارد ولی زمان زیادی در اختیار ندارد...
وقتی “فرانک” متوجه می شود توموری در مغز خود دارد و تنها چند ماه فرصت برای زندگی دارد، او بهمراه همسرش دنبال پیدا کردن راهی برای گفتن به فرزندانشان هستند ...
در اکتبر 1989، بخشی از محلهی کرویتسبرگ در برلین غربی به نام SO 36، به مدت 28 سال به دلیل دیوار برلین از بقیهی شهر جدا شده بود. دانشجویان، هنرمندان، بوهمیان و مشتریان دائمی بارها، در میان ساختمانهای فرسوده رونق گرفته بود...
دکتر پارکر، یک پزشک، پس از یک بحران شخصی از مونیخ به برلین نقل مکان می کند. او در اورژانس پر هرج و مرج شلوغ ترین بیمارستان برلین کار می کند و به دنبال شروعی تازه در میان محیط شدید پزشکی است.