ورونیکا(ژاکوب) به کراکوف میآید و در مدرسه موسیقی به تحصیل آواز میپردازد، اما پس از مدتی بیمار میشود و طی نخستین اجرای عمومیاش روی صحنه میمیرد. در همین زمان در پاریس، ورونیک(ژاکوب) آرزوهایش را برای بدل شدن به یک خواننده حرفهای کنار میگذارد تا معلم مدرسه شود و در این بین با عروسکگردانی ملاقات میکند. ورونیک در ضمن گوئی با نوعی تلهپاتی وجود همزاد درگذشتهاش را حس میکند.
داستان در یک سیاهچال زیرزمینی پس از یک فاجعه هستهای اتفاق میافتد. انسانهایی ژندهپوش و درهمپیچیده در آن زندگی میکنند و داستان حول محور تلاشهای یک قهرمان برای بقا میچرخد. در حالی که محل زندگیشان در حال فروپاشی است، مردم منتظر رسیدن کشتی نجات (Ark) هستند....
“کارول بورویچکی”،یک نجیب زاده لهستانی در یک کارخانه نساجی مهندس است.او قصد دارد به همراه دوستانش که یکی یهودی و یک آلمانی هستند کارخانه ای برای خود راه اندازی کند.فیلم جستجوی آنها به دنبال ثروت را به تصویر می کشد…