داستانی درباره ژنرال انتحاری، وزیری که داوطلبانه خود را در یک سلول زندان حبس می کند و 4 بازنشسته که تابوت با اجساد رئیس جمهور فقید کرواسی را می دزدند....
داستان زندگی فیزیکدان و شیمیدان مشهور ماری کوری و تلاش او برای تبدیل شدن به یک فرد سرشناس در جامعهی علمی تحت سلطهی مردان در اوایل قرن بیستم فرانسه است و…
این داستان که در قرن شانزدهم اتفاق میافتد، درباره جنگجویان کازاک اوکراین و مبارزات آنها برای دفاع از سرزمینهایشان در برابر ارتشهای پیشروی لهستان است.
اولین سالت یک مامور سیا است تا اینکه به او اتهام جاسوسی برای روسیه را میزنند. سالت مجبور میشود که از مافوق هایش بگریزد تا بیگناهی خود را ثابت کند. وی با بکار گرفتن تمامی تخصص ها و تجاربی که در طی سالها بعنوان مامور مخفی کسب کرده، باید بتواند علاوه بر گریز از دست دولت، بیگناهی خود را نیز ثابت کند...
نیروهای پلیس بین الملل و مافیای روسیه در جستجوی "آنتونی زیمر"،مرد باهوشی که مشغول پولشویی در پلیس است هستند. او تحت یک عمل جراحی پلاستیک قرار گرفته و چهره و حتی صدایش برای کسی شناخته شده نیست. تنها راه برای رسیدن به او از طریق معشوقه اش است و...
راپتوسیویچ رئیس یک خانواده اشرافی که با مشکلات مالی مواجه است، قصد دارد با بیوه ثروتمند پودستولینا ازدواج کند. در همین حال، دشمن او، میلچک ، نقشه میکشد تا پسرش، واکلاو را با پودستولینا وصلت دهد ...
شخصیت اصلی داستان، پزشک خوشگذرانی به اسم توماس (با بازی دانیل دی لوییس) است. توماس علاقه زیادی به جنس مخالف دارد و می توان او را به نوعی هوسباز دانست. شخصیت دیگری که با او آشنا می شویم معشوقه توماس نقاشی به نام سابینا است(با بازی لنا اولین) که به نوعی روشنفکر هم هست. توماس به طور تصادفی در شهری کوچک با ترزا (ژولیت بینوش) آشنا می شود و بعد از مدتی زندگی با هم، ازدواج می کنند. باقی داستان به بازگویی زندگی این زوج می پردازد که مجبورند پس از اشغال چک اسلواکی به سوییس پناه ببرند و بعد از مدتی هم بخاطر ناهمگونی های فرهنگی، به کشور اشغال شده شان باز گردند. شخصیت کمرنگ تری هم در فیلم هست: استاد دانشگاهی که عاشق سابینا ست.
ناپدید شدن بازیگر نقش اول یک فیلم باعث نگرانی کارگردان آن، آندژی، می شود. او به همراه یک بازیگر جوان و همسر و معشوقه ی این بازیگر به دنبال یافتن او می روند...
ویکتور (دانیل اولبریچسکی)، کهنه سرباز جنگ جهانی اول، پس از مرگ یک دوست نزدیک خود را در شهر غمگین و ناراضی می بیند. او برای تجدید قوا تصمیم می گیرد به املاک روستایی عمه و عمویش برود، جایی که تابستان های جوانی را در آنجا می گذراند...
دانسيگ، نوجواني به نام «اسکار» (ديويد بنت) از سه سالگي موفق شده جلوي رشد خود را بگيرد. او اغلب طبل مي زند و با فرياد مي تواند شيشه ها را بشکند. با به قدرت رسيدن نازي ها، «اسکار» کاري مي کند تا ناپدري اش «آلفرد» (آدورف) را به جرم هم کاري با دشمن تيرباران کنند...
“کارول بورویچکی”،یک نجیب زاده لهستانی در یک کارخانه نساجی مهندس است.او قصد دارد به همراه دوستانش که یکی یهودی و یک آلمانی هستند کارخانه ای برای خود راه اندازی کند.فیلم جستجوی آنها به دنبال ثروت را به تصویر می کشد…
فیلم در قرن هفدهم و در دوران جنگ بین سوئد و لهستان اتفاق افتاده و داستان رابطه عشقانه بین سربازی خشن و زنی جوان که تلاش دارد او را آرام کند را روایت می کند...