با امید به پایان یافتن همهگیری، "دیدِم"بیش از یک ماه است که برای جشن سال نو آماده میشود. همه عزیزان او در نهایت می توانند دور هم جمع شوند و زمان از دست رفته را جبران کنند، اما اعلام قرنطینه برنامه های او را از بین می برد. اوزان مصمم است که اجازه دهد همسرش جشنی را که شایسته آن است برگزار کند. او همسایه ها را به مهمانی دعوت می کند و سرگرمی شروع می شود...
خانواده ای پس از یک فقدان غم انگیز به شهر مهاجرت می کنند. وقتی 30 سال بعد دوباره در زادگاهشان گرد هم می آیند، احساسات مدفون و رازهای دردناک دوباره ظاهر می شوند....
داستان مردی به نام عزیز که در یک بحران وجودی در حسرت جوانیاش است: او نه از کارش راضی است و نه از زندگی خصوصیاش که توسط خواهر و خانوادهاش که مدتی است با او زندگی میکنند ...
سلیم، یک کارآگاه قتل، مرد 30 سالهای است که در دنیای خودش زندگی میکند. سلیم که طلاق گرفته و یک دختر 3 ساله دارد، متوجه میشود که درمان مداوم چشمش موفقیتآمیز نیست و در نهایت کاملاً نابینا خواهد شد.
رضا یک راننده مینی بوس است . یک روز رضا با یک دختر خیلی خوشگل به نام آیپَری که در عین حال قلب مهربانی هم دارد آشنا میشود و بعد از این آشنایی اتفاقات کمیک فیلم شروع میشود …
گروهی از شخصیت های منحصر به فرد که هر یک صاحب پس زمینه ی فرهنگی و اجتماعی متقاوتی هستند، در شهر پر جنب و جوش و زیبای استانبول در شرایط غافلگیر کننده و هیجان انگیزی با یکدیگر ملاقات می کنند، برخی از این دیدار ها بر اثر شانس و برخی دیگر بر اثر قدرت اراده می باشد...
در یک شرکت استعدادیابی در استانبول ، ماموران تلاش می کنند تا مشتریان ستارگان خود را راضی و تجارت خود را حفظ کنند. مأمورین در شرایطی که زندگی شخصی و حرفه ای آنها را در هم می آمیزد ، وضعیت را به وضعیت دیگری برمی گردانند.