پلیسی به نام هیون جون، پس از اصابت صاعقه، صاحب قدرت خارقالعادهای میشود و متوجه میشود افراد دیگری نیز این تجربه را داشتهاند. او درگیر ماجراهای غیرمنتظره میشود و تلاش میکند تا هم به عنوان پدری با مشکلات خانوادگی و هم به عنوان پلیسی با قدرتهای ویژه در دستگیری یک جنایتکار موفق شود.
دونگنان، کارمند ۵۸ ساله یک رستوران، به دلیل کمکاری و غرور، پس از سالها کار، به سمت نگهبانی تنزل رتبه یافته است. او در خانه نیز با همسرش درگیر است و مورد بیتوجهی خانوادهاش قرار دارد.
تصاویر جدید و دیده نشده، پیامهای صوتی اختصاصی، و شرح وقایع از زبان نزدیکان جف باکلی، پرترهای گیرا از این موسیقیدان مستعد ارائه میدهد؛ هنرمندی که در سال ۱۹۹۷، تنها با انتشار یک آلبوم، به شکلی غمانگیز از دنیا رفت.
کشاورزی درستکار در برابر نهادهای نظارتی که مزرعهی غیرمتعارف او را به مخاطره انداختهاند، پایداری میکند. او با بهرهگیری از شیوههای برگرفته از طبیعت، در راستای احیای زمین و پرورش پایدار دامها کوشش میکند و رسالت معنوی خویش را به عنوان حافظ مخلوقات، سرلوحه کار خود قرار داده است.
انسانها در نبردی ذهنی با بدیهای درونشان، در میان انبوهی از خاطرات، با مفاهیم اساسی عدالت، اخلاق و انسانیت درگیر میشوند و داستان با اتفاقات غیرمنتظرهای پیش میرود.
لئو گایر، آهنگساز بریتانیایی، دویست قطعهی موسیقی فراموششده را در آرشیوهای آشویتس پیدا کرد و اکنون به همراه ارکستر خود، این آثار را دوباره به اجرا درمیآورد.
یو اف سی 311: ماخاچف در مقابل مویکانو" یک رویداد هنرهای رزمی ترکیبی که توسط سازمان مبارزات نهایی (یو اف سی) برگزار شد. این رویداد در تاریخ 18 ژانویه 2025 در استادیوم اینتویت دوم در اینگلوود، کالیفرنیا، ایالات متحده برگزار شد. مبارزه اصلی این رویداد، یک مسابقه قهرمانی وزن سبک بین اسلام ماخاچف، قهرمان فعلی، و رناتو مویکانو بود.
داستان دختری که عاشق ورزشهای خطرناک است. وقتی تنها برای موجسواری به ساحل آمد، ناگهان مورد حمله یک کوسه غولپیکر قرار گرفت. بازسازی فیلم آمریکایی «آبهای کمعمق» [۲۰۱۶].
این مستند، زندگی دیدی را از کودکی تاکنون بررسی میکند و با تمرکز بر تحولات شخصیتی و حرفهای او، به ویژه اتهامات اخیر، سعی دارد تصویری جامع و چندوجهی از این هنرمند ارائه دهد.
مستند «بهشت» زندگی جو هالیس، یک مرد کوهستانی نامدار را روایت میکند که به مدت پنجاه سال در پای بلندترین کوههای شرق، به دور از امکانات شهری، زندگی کرده است.
این مستند به بررسی دلایل گسترش آتشسوزیهای اخیر در لسآنجلس و تلاشهای نیروهای امدادی برای مهار آن میپردازد. همچنین، به آینده شهر و امکان بازسازی آن پس از این حادثه بزرگ اشاره میکند.
اد جکسون با وجود آسیبهای جدی، با امیدواری و تلاش فراوان توانست زندگی خود را تغییر دهد و به موفقیتهایی دست یابد که بسیاری آنها را غیرممکن میدانستند.
سارا، دختری که در یک خانواده مرفه در هند به دنیا اومده، در یک مدرسه خوابگاهی در لندن باهاش مثل یک شاهزاده کوچک برخورد میشه. زندگی مدرسه ای شیرین سارا، وقتی که از مرگ پدر و ورشکستگی خانواده ش با خبر میشه به یک تراژدی تبدیل میشه.
بائک چن می (Choi Gang-Hee) از افسران ماهر سازمان سرویس اطلاعات NIS ، هست که چندین پیش در یک ماموریت حیاتی بخاطر فعالیت و کارهای زیاد او ، زیردستش کشته شده و فردی که به دنبالش بودند ، فرار کرد ، بعد از آن اتفاق او به شدت توبیخ شد و به بخش دیگری در سازمان انتقال پیدا کرد ، حال ماموریت جدیدی به او داده شده و آن این هست که به طور ناشناس ، در یکی از بزرگترین شرکت های کره مشغول به کار شده و اطلاعات مربوط به خلاف هایی که صورت میگیرد را پیدا کند و…
دوبلین سال 1880. گرفتن عکس در اوج محبوبیت خود قرار دارد. "براک بلنرهاست" عکاس مشهور با کمک خواهرزاده بازیگر خود یعنی "نانسی ویکرز" و دستیارش "کانل مالی" در حال گسترش کار خود هستند که شخصی در حال انجام کارهای شومی است و یک بازی مرگ به همراه عکاسی را آغاز می کند. یک قاتل پس از کشتن افراد از آنها عکس می گیرد. "فردریک ریگان" از پلیس شهر دوبلین مظنون است که ممکن است ایرلند اولین قاتل سریالی خود را داشته باشد. وقتی "براک بلنرهاست" به یک مظنون احتمالی تبدیل می شود و خانواده وی به خطر می افتند، آنها باید قاتل سریالی را قبل از اینکه دوباره دست به کار بشود، بگیرند ...
داستان محمد کاراهانلی پسری که از پدرش محبتی ندیده و از سوی پدر آزار و اذیت دیده و تنها هدفش اینکه شرکت محصولات بهداشتی خودش رو گسترش بده و خودش رو به پدرش ثابت کنه و خواهری که باید از دو خواهرش که در معرض گیردادن و سخت گیری ناموسی پدر قرار دارند حمایت کند و تنها رویایش معلم شیمی شدن است...
بعد از انفجار کارخانه تولید مواد شیمیایی شهر، گروهی از دانش آموزان دبیرستانی تلاش دارند تا به مبارزه علیه یک بیماری جهش یافته که خوی درندگی را در انسان زنده میکند، بپردازند اما...
هاچین دختری است که تحت سرپرستی خانواده ای خشک و مذهبی پرورش یافته و همیشه رویای فرار از خانواده را در سر می پروراند.میچیکو نیز دختری است بی پروا و جسور که به دلیل قانون شکنی در زندانی فوق امنیتی حبس بوده ، ولی توانست از آنجا بگریزد. وقتی که این دو با یکدیگر رو به رو میشوند،معلوم مشود که هردو به دلایل مختلف به دنبال مردی هستند که به گذشته آنها مربوط میشود…
سریال درباره ی اتفاق ها و زندگی افراد پشت صحنه ی کمپانی های سرگرمی است که برنامه های مختلفی را کارگردانی می کنند، Gong hyo jin و Cha tae hyun در نقش تولید کننده و کارگردان های با سابقه هستند و IU، یک خواننده ی معروف، خواهد بود...
کارآگاه کانگ دونگ سو(Rain) به کمک لی سون بین(Yoo Shi hyun) کسی که میتواند ۳ روز آینده را ببیند و آن را را طرح و نقاشی کند؛ تلاش میکنند قاتل را به چنگ آورند…
داستان درباره دختری زیبا و جسور که در خانواده ثروتمندش همراه با پدرو برادرش و نامادری و دخترش زندگی می کنه همه چیز خوب پیش می ره تا اینکه پدر ورشکسته می شه و یک سانحه پیش می یاد و پدرش فوت می کنه درحالی که پدر زنده است و مراسم تدفین خود را هم می بیند اما نامادری مکار همه ارث را بالا می کشه و دختر و برادرش را از خانه بیرون می کنه و دختر بیچاره تن به هر کاری می ده تا خرج خودش و برادرش دربیاره در این بین پسری عاشق دختر می شه...
نام سهو یه مرد مجرده خواسته که ازدواج نکنه و خونه داره و وام هنگفتی برداشته حالا تا خرخره تو قرضه. یون جی هو یه زن مجرده خونه نداره و کاراییکه میکنه بقیه بهش غبطه میخورن به خاطر دست تنگیش هنوز ازدواج نکرده . یون جیهو تو خونه نام سیهو زندگی میکنه . حالا اونا همخونه شدن ، از حالا به بعد چه اتفاقات قراره بیوفته …
سریال درمورد یک پادشاه که مردمش همه جوره او را قبول دارند و فکر میکنند که اون بهترین فرد برای اداره کشور است اما حقیقت متفاوت است او از کارهای دربار خسته شده و اینکه پدرش را در زمان طفولیت جلوی چشمش در قصر به قتل رسانده اند همین باعث میشود که امن ترین جا همزمان برای او ناامنترین مکان هم باشد روزی در دنیای او دریچه ای باز میشه که میشه از طریق این دریچه به یک دنیای موازی راه یافت این دنیا در حقیقت همان کشور است اما در زمان فعلی در این بین شیطان به او وعده زنگی در دنیای دیجیتال و مدرن و پر از راحتی را میدهد تا با او همکاری کند
این داستان درباره جنگ بین دو قبیله آتش و یخ است و طبق افسانه ها این دو قبیله ضد هم هستند و باهم دشمنی دارند. این سریال به عشق میان کاسو (شاهزاده قبیله یخ ) و لی لو( ویکتوریا ) می پردازد. پادشاه آتش قصد دارد ۳ قلمرو پادشاهی را تحت سلطه خود در بیاورد و در این راستا قتل های زیادی را مرتکب میشود. این سریال فانتزی بسیار جالبی را به ارمغان می آورد.
در آینده ای نزدیک در سال ۲۱۳۰ جنگ جهانی سوم خسارات بسیار زیادی را به جهان وارد کرد. در یک منطقه آلوده بسیار بزرگ در ژاپن به وجود آمد که بنام Blackspots معروف است. دیوارهای بلندی در کل این منطقه برای قرنطینه و جدا کردن این منطقه از سایر مناطق ساخته شد. در میان نجات یافتگانی که در این منطقه زندگی میکردند و درBlackspots رها شده اند کسانی پدیدار شدند که قدرتهایی غیر طبیعی در اختیار دارند و به آنها Needlessگفته میشودNeedlessها انسانهایی هستند که در اثر آلودگی های موجود در آن منطقه به نوعی بیماری مبتلا شده اند ( همانطور که انسانها بیان میکنند ) و قادر هستند که از قدرتهایی غیر عادی که در تصور هیچ انسانی نمیگنجد استفاده کنند. قدرتهای آنها شامل : حرکت اجسام، قدرتهایی درکنترل چهار عنصر اصلی (آتش، باد، آب، خاک)، کنترل شدت جاذبه زمین، انقباظ، رادیو اکتیو، مغناتیس و بسیاری قدرتهای دیگر. آنها را با قدرتهایی که دارندتوصیف میکنند. دیگران که از قدرت این افراد میترسند آنها را طرد کردند و آنها را Needlessنامیدند ...
در دهه 1980 ، زندگی یک زن و دو مرد به پایان رسید و حال با تناسخ به زندگی مجدد رسیده اند ، گانگ جی چئول (Chang Ki-Yong) که اکنون دانشجوی دانشکده پزشکیست و از این واقعیتی که قبلا پدرش یک شیطان پرست بود دوری میکند و دوست ندارد عاقبتش همانند پدرش شود ، از طرفی جانگ ها یون (Jin Se-Yun) که در گذشته صاحب یک کتابفروشی بود ، حال مربی باستان شناسیست و از بیماری قلبی رنج میبرد ، نامزد او چا هیونگ بین (Lee Soo-Hyuk) که قبلا کاراگاه بود اکنون دادستان بخش جناییست . این سه فرد که در گذشته با هم در ارتباط بودند ، حال هم مجددا درگیر ماجرای یکدیگر میشوند و…
درسال ۱۹۸۶ پاک گوانگ هو به عنوان یه کارگاه عالی و مشتاق کارش هست ، زندگیش زمانی که دنبال سرنخی درمورد قتل سریالیه تغییر میکنه و بعدش از یه پورتال زمانی عبور میکنه که میرسه به سئول امروزی.اون شریک جدید شرکت کیم سان جائه رو ملاقات میکنه، یه کارگاه نخبه که کمی عجیب غریب میزنه، این دو کاراگاه با کمک استاد روانشناسی شین جائه راه حل هارو پیدا میکنند
ته گونگ شیل(گونگ هیون جین) بعد از حادثه ای که براش پیش میاد، قادر به دیدن ارواح میشه. او همواره از این ارواح ترسناک در حال فراره و آرامش نداره و پیش چشم بقیه مردم یه دیوونه بنظر میاد تا اینکه اتفاقی ارباب جونگ وون(سو جی ساب) رو میبینه کسی که گذشته بدی داشته و در حال حاظر فقط به پول اهمیت میده …
Sado Tarou از مازوخیسم جنسی ( لذت بردن از درد ) رنج میبرد. او زمانیکه توسط یک دختر کتک میخورد احساس لذت جنسی میکند. او احساس میکند که با این وضعیت هیچوقت نمیتواند یک رابطه معمولی داشته باشد و تصمیم میگیرد که برای درمان مشکلش از انجمن داوطلبان دیدار کند، مکانی که آرزوهای دانش آموزان را برآورده میکند. در آن انجمن او Isurugi Mio را میبیند دختری که فکر میکند خدا است و Yuuno Arashiko دختری که چند سال پیش باعث بروز این مشکل در او شده بود.
هانازونو هیکاری کاراکتر اصلی داستانه که همیشه به تاکیشیما شکست می خوره. هیکاری، به کِی به عنوان یه رقیب و تاحدودی هم یه دوست نگاه میکنه. کِی عاشق هیکاریه و همه اینو میدونن ولی خودش متوجه این موضوع نمیشه! وقتی اونا ۶ ساله بودن پدرهاشون به همدیگه معرفیشون کردن. هیکاری به خودش مغرور بود که بهترین کشتی گیره ولی تو اولین کشتی به کِی شکست می خوره. هیکاری قسم می خوره کِی رو تو مدرسه شکست بده و به همین خاطر تو همون مدرسه ی کِی ثبت نام میکنه. حالا اون در هاکوسن حضور داره. مدرسه ی نابغه ها که مخارجش برای پدرِ نجارش خیلی زیاد تموم میشه.
سریال در مورد عشق بین یک فرد 40 ساله و فردی ۲۰ ساله است. او هی وون(Kim Hee ae) مدیر برنامه ریزی شرکت هنری سئوهان است و دارای روابط عمومی بی نظیری است. او عاشق نابغه پیانو لی سون جه (Yoo Ah in) می شود…
50 سال از زمان شروع سفر بشریت به مرزهای جدید گذشته: مریخ. الان دوره ایه که بیشتر فرهنگ توسط هوش مصنوعی ارائه میشه و مردم راضین که غیر فعال باشن. یه دختری هست. به زور زندگیش رو توی متروپلیس شهر آلبا میگذرونه و حین این که پاره وقت کار میکنه سعی داره موزیسین بشه. همیشه حس میکرده یچیزی کمه. اسم کارول ـه. یه دختری هست. توی یه خانواده مرفه توی شهر هرسچل متولد شده و رویاشه که موزیسین بشه، ولی هیچکس اطرافش درکش نمیکنه. اون حس میکنه که تنهاترین آدم دنیاست. اسمش تیوزدی ـه. اونا میخوان آهنگ بسازن. با هم حس میکنن که شانسشو دارن. دو تاشون شاید فقط بتونن یه موج کوچیک بسازن ولی کم کم به یه چیز بزرگتر تبدیل میشه.