داستان در دبیرستان شروع میشود. سو یون جین یک دانش آموز آرام و ساکت بود در صورتی که cheng zheng دقیقا عکس (نقطه ی مقابل) او بود. او عاشق سو یون جین میشود و پیگیر او میشود تا زمانی که به کالج (دانشگاه) میرفت ، در حالی که هر دو در دانشگاه های مختلفی درس میخواندند. بعد از مدتی آنها قرار گذاشتن با همدیگر را آغاز میکنند ، هر چند اختلاف طبقاتی و هویت و پیشینه ی خانواده هاشون باعث جدایی آنها میشه. بعد از جدایی یون جین متوجه میشه که بچه ی cheng zheng رو بارداره اما بعدن بچه رو از دست میده. به خاطر سقط جنین دیگه نمیتونه باردار بشه. اون به خاطر لجباز بودنش به cheng zheng چیزی نمیگه… چند سال بعد یون جین در حرفه ی موفق خودش دائمی میشه و cheng zheng از دوباره وارد زندگیش میشه…
سازندگان سینما تصمیم گرفتهاند تا انیمیشن کلاسیک دیزنی، "سفیدبرفی و هفت کوتوله" که در سال ۱۹۳۷ ساخته شده است را با استفاده از بازیگران واقعی به یک فیلم سینمایی تبدیل کنند.داستان فیلم درباره شاهزاده خانمی است که برای نجات پادشاهیاش از دست ملکه بدجنس، با هفت کوتوله همراه میشود.
«بروک» (انیستن) و «گری» (وون) تصمیم می گیرند مثل دو دشمن در خانه جبهه بندی کنند و آن قدر بر مواضع خود پا بفشارند تا شاید یکی از آن دو به شکست اعتراف کند. اما «بروک» سرانجام پی می برد که در واقع برای تصاحب آپارتمان و متعلقاتش نیست که مبارزه می کند بلکه این همه به خاطر نجات رابطه اش با مردی است که زمانی او را عشق زندگی خود تصور می کرده است…
یک نویسنده نیویورکی که در زمینه عشق و س*ک*س می نویسد در نهایت با "آقای بیگ" ازدواج می کند. اما وقتی یکی از دوستان صمیمی او "آقای بیگ" را فریب می دهد، همه چیز به هم می ریزد و...
یک زن متاهل بعد از مدتی پی می برد که ازدواج اش بر وفق مرادش نیست، و باید در زندگی اش تغییر مسیر دهد. بعد از گرفتن طلاق، او تمام دنیا را می گردد تا خودش را پیدا کند.
سه روز بعد از ترک کریستین، آنا کارش را در انتشارات مستقل سیاتل (SIP) به عنوان دستیار شخصی جک هاید شروع میکند. او احساس خوبی درباره جک ندارد. کریستین به او ایمیل میدهد تا او را به نمایشگاه گالری دوستش، خوزه رودریگز، در پورتلند ببرد. این دو باهم به نمایشگاه میروند و آشتی میکنند. کریستین عکسهای خوزه از آنا را میخرد؛ زیرا نمیخواهد افراد دیگر این عکسها را در خانهشان داشته باشند...
زندگی لورا، یک مدیر فروش ساده، زمانی تغییر می کند که او به سیسیل سفر می کند اما توسط ماسیمو، یکی از اعضای مافیا ربوده می شود. ماسیمو او را به مدت 365 روز گروگان نگه می دارد تا او را عاشق خود کند...
«کريستوفر مارشال» (فاينز) مردي با تربيت اشرافي است که خيال دارد سناتور شود. او يک روز در هتل با «ماريزا ونچورا» (لوپز)، خدمتکاري که لباس زن ثروتمندي را به تن کرده، روبه رو مي شود و به او دل مي بازد. در حالي که «ماريزا» همان زني نيست که «کريستوفر» تصور مي کند...